تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان برق دانشگاه سمنان
یاد بزرگ مرد آزادگی دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 1:29 بعد از ظهر
آخرين نفس فريادهاي

                        او

                           در لحظه هاي آخر 

                              در هاي و هوي سنگدلان كم بود

                                  اما هنوز زير لب  لرزانش يك حرف بود و آن هم

                                                                                    مردم بود

                                          در سوگ مرد مردان شعري نميتوانم

 

۱۴ اسفند ۸۵ چهلمین سالگرد عروج بزرگ پیشوای نهضت ملی ایران دکتر مصدق را به میهن پرستان ایرانی تسلیت می گوییم. 

نوشته شده توسط کاوه نظری  | لینک ثابت |

مراقب باشید! یکشنبه یکم بهمن 1385 1:41 بعد از ظهر

در صورتيکه با تلفن همراه شما تماسي بر قرار شد و در آن شخص يا اشخاصي ادعا  نمودند که از مهندسين شرکت مخابرات هستند و قصد چک کردن خط شما را دارند و از شما تقا ضا نمودند که   هر عددي را شماره گيري کنيد بدون هيچ گونه شماره گيري فورا تماس را قطع کنيد چون شرکتي جعلي از اين طريق به سيم کارت شما دسترسي خواهد يافت و از طريق خط شما و با هزينه شما تماسهاي تلفتي بر قرار خواهد کرد  

تمامي کاربران تلفن همراه توجه داشته باشند که در صورتيکه با شما تماسي برقرار شدو در نمايشگر گوشي شما اين پيغام ظاهر شد( XALAN )   از پاسخ دادن به ان خودداري نماييد و تماس را به سرعت قطع کنيد در صورت جواب دادن به تماس گوشي شما ويروسي خواهد شد اين ويروس اطلاعات IMEI و IMSI را از روي گوشي و سيم کارت  شما پاک خواهد کرد که اين امر باعث قطع ارتباط شما با شبکه تلفن خواهد شد و شما مجبور خواهيد شد گوشي ديگري خريداري نماييد

 

نوشته شده توسط کاوه نظری  | لینک ثابت |

سوالات کنکور ریاضی سال 85 به همراه کلید آن جمعه نهم تیر 1385 12:10 بعد از ظهر

امسال سئوالات دروس تخصصی خیلی ساده تر از سال قبل بوده

سئوالات           

کليد اوليه

               

 

نوشته شده توسط محمد حسین عباسی  | لینک ثابت |

شانس قهرمانی تیمهای شرکت کننده در جام جهانی!!! جمعه نوزدهم خرداد 1385 2:4 بعد از ظهر

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم تاجیک  | لینک ثابت |

نا آرامی در دانشگاه ها چهارشنبه دهم خرداد 1385 11:40 بعد از ظهر

هیچ نتوان گفت           جز آه چیزی نیاید برون             من ندانم که چه گویم           گر تو دانی مرا نیز گو!!

 باز هم ناآرامی در دانشگاه ها  و باز هم اهمیت ندادن به نظرات و خواسته های دانشجویان

اینجا

نوشته شده توسط منتقد  | لینک ثابت |

مسابقات ربوکاپازاد ایران پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 8:28 بعد از ظهر

 سلام.این مطلب رو یکی از دوستانم که در دانشگاه ازاد قزوین برق میخونه نوشته ( به مناسبت پایان مسابقات ایران اوپن، خودم رو به عنوان یه علاقمند که از اخبار این مسابقات آگاهی نسبی داشتم، موظف دونستم تا یه پست رو بصورت کامل به این موضوع اختصاص بدم:

مسابقات ایران اوپن امسال برای اولین بار در ایران، در تاریخ ۱۸ الی ۲۰ فروردین در سالن مبنای نمایشگاه بین المللی تهران با میزبانی دانشگاه آزاد اسلامی قزوین و با همکاری انجمن ربوکاپ ایران، دانشگاه شریف و معاونت پژوهشی واحد علوم و تحقیقات برگزار شد.
طبق گفته های دکتر موسی خانی (رئیس دانشگاه قزوین) در مراسم افتتاحیه، از امسال این مسابقات به پیشنهاد انجمن ربوکاپ بین المللی برگزار خواهد شد تا ایران بتونه توانمندی های خودش رو جهت کسب میزبانی مسابقات ربوکاپ به این نهاد ثابت کنه. طبق گفته های ایشون میزبانی این مسابقات در سال ۲۰۰۷ بر عهده کشور آمریکا و بقرار معلوم میزبانی سال ۲۰۰۸ نیز برعهده کشور چین خواهد بود. به همین منظور انجمن روبوکاپ بین المللی نماینده خودشون (دکتر گرهارد) رو به عنوان ناظر این مسابقات به ایران فرستاده بودند تا ایشاالله اگر اجرای این مسابقات طی سالهای آینده کیفیت خوبی داشته باشه، میزبانی این مسابقات در سال ۲۰۰۹ به ایران واگذار بشه! (امیدواریم)
در کل باید بگم مسابقات این دوره از نظم قابل قبولی برخوردار بود و همچنین استقبال خیلی خیلی خوبی هم ازش شده بود، بطوری که براحتی میشد از ایرادهای موجود چشم پوشی کرد. همچنین بواسطه تجربه اول ایران در این زمینه میشه نمره خیلی خوبی رو برای برگزارکنندگان این مسابقات در نظر گرفت.

شبیه ساز ۳بعدی فوتبال (۳۰ تیم)، شبیه ساز ۲بعدی فوتبال (۲۹ تیم)، شبیه ساز مربی فوتبال (۹ تیم)، رباتهای جونیور و رباتهای امدادگر (۱۰ تیم) از جمله لیگهایی بود که در این دوره از مسابقات روبوکاپ آزاد ایران برگزار شدند.
بیشتر تیمهای خارجی شرکت کننده در این مسابقات در زمینه شبیه سازی فعالیت داشتند که از جمله اونها  آمریکا، چین، اسپانیا و مکزیک رو میشه نام برد.

از جمله زیباترین لیگهای این مسابقات به نظر من میشه به لیگ رباتهای امدادگر یا Rescue اشاره کرد که بخش اعظم تماچاشی هارو بخودش اختصاص داده بود. مسابقات این لیگ در هر سه روز ادامه داشت و در آخر با قهرمانی تیم MRL از دانشگاه آزاد اسلامی قزوین پایان یافت. این تیم همچنین مدال طلای قویترین ربات امدادگر و هوشمندترین ربات امدادگر را نیز از آن خود کرد. ممکنه فکر کنید اینهمه مدال برای این تیم فقط بخاطر میزبان بودن دانشگاه مربوطه هستش اما باور کنید تمام تماشاچیان حاضر به این مساله اقرار می کردند و نتایج کسب شده توسط تیمها جوری بود که یه بچه هم میتونست در اینباره قضاوت کنه! (مثلا تیم MRL تو روز اول با امتیاز ۲۲۵ اول بود و تیم دوم امتیازش ۸۵ بود!!!). اما من خودم به شخصه اقرار می کنم تیم Rescuaqe که مقام دوم رو کسب کرد ربات واقعا زیبا و هوشمندی داشتند و واقعا استحقاق این مقام رو دارند. در زیر تصاویر سه ربات از این لیگ رو مشاهده می کنید.

 تیم پارس -- مقام چهارم تیم رسکویک -- مقام دوم   تیم MRL -- مقام نخست

در گوشه دیگری از نمایشگاه (طبقه دوم) مکانی برای نمایش رباتهای فوتبالیست سایز متوسط دانشگاه قزوین در نظر گرفته شده بود که این بخش هم از استقبال چشمگیری برخوردار بود. اما دلیل تشکیل نشدن لیگ واحد برای این رشته و نمایشی بودن این بخش در این مسابقات، کم بودن تعداد تیمهای فعال در این زمینه در ایران بود که البته این دوستان با خودنمایی خودشون تونستند حق مطلب رو ادا کنند و با حریف طلبی های خودشون زمینه تشکیل چنین لیگی رو در مسابقات بعدی فراهم کنند. (تصویر مقابل نمونه یکی از رباتهای این تیم در حال دیریبل یه بچه هست )

واما........ واما شیرین ترین بخش نمایشگاه به نظر من غرفه ای بود که روز آخر مسابقات یه گوشه دیگه نمایشگاه برگزار شد.
عده ای از دانشجویان دانشگاه آزاد و سراسری کرمان با هم موسسه خصوصی رو تاسیس کرده بودن و طبق گفته خوشون به عنوان یه فعالیت جنبی شروع به ساخت یه ربات انسان نمای کوچیک کردن. باورتون نمیشه اگر نحوه حرکت این ربات رو می دیدید از شدت ذوق قش میکردید. در حاضر این ربات میتونست توپ قرمز رو شناسایی کنه و با دویدن (راه میرفت) به سمت اون بهش شوت بزنه! اما طبق گفته این دوستان این ربات می تونه ملق بزنه و یا بعد از افتادن از زمین بلند بشه. این ربات  ۱۲ میلیون تومان تا حالا خرج داشته و ۲۰ تومن دیگه هم هنوز کار داره و دلیل نمایش اون هم در این مسابقات، جلب نظر اسپانسرها بودش. آقای موسی خانی به این دوستان قول دادند تا حمایتشون کنند (اگرچه خود دانشگاه قزوین در این زمینه هم فعالیت میکنه) و ما امیدواریم این دوستان هم موفق باشند و هم مثل همیشه مقام آور. (تصویر مقابل مربوط به همین دوست خوش تیپمون هستش)

درمورد مسابقات شبیه سازی از اونجایی که مطمئن نبودم، چیزی ننوشتم. فقط میدونم در رشته مربی فوتبال تیم MRL مدال طلا گرفت و... در مورد رباتهای جونیور هم اطلاع چندانی نداشتم اما فکر میکنم تشویقهای بچه های علامه حلی کارساز بود و یه مقام هایی گرفتند :).
در زیر لینک یک سری از سایتهای مرتبط رو نوشتم که میتونید جهت کسب اطلاعات بیشتر به اونها مراجعه کنید.

 
نوشته شده توسط سید مسعود توکلیان  | لینک ثابت |

آزادی دانشگاه حق مسلم ماست ! شنبه دوم اردیبهشت 1385 6:1 بعد از ظهر
یار دبستانی من        همدم و همراز منی        چوب الف بر سر من         بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو    رو تن این تخته سیاه    ترکه ی بیداد و ستم   مونده هنوز رو تن ما .

 

 الان که این مطلب رو براتون میذارم  بيش از يک هفته از تحصن سراسري دانشجويان دانشگاه شهید رجايي مي گذره و با وجود  تلاش گسترده ي دانشجويان دانشگاه شهید رجایی براي گرفتن  حقوق اوليه صنفي خود،مسئولان انتصابي دانشگاه هیچگونه توجهي به درخواست دانشجويان نکرده و تنها به تهديد وزهر چشم دادن  آنان پرداخته اند .
دانشجويان اين دانشگاه اکنون در زير فشار سنگين نهاد ها ي اطلاعاتي و اداره ي حراست اين دانشگاهند و خطر برخوردهاي بی رحمانه و ناعادلانه به شدت سرنوشت تحصيلي آنان را تهديد مي کند و لغو تعهد و اخراج دانشجويان از دانشگاهي که در بدو ورود آنان شروع تحصيلشان منوط به ارائه ي تعهد کتبي مي باشد، اکنون در ید مديرانيست که دانشگاه را جولانگاه و عرصه ي بیداد خويش قرار داده اند.

بچه های وبلاگ برقی های ۸۴ دانشگاه سمنان این عمل نابخردانه و توهین آمیز مسئولین دانشگاه شهید رجایی را محکوم کرده و بدینوسیله ابراز همدردی خود را با دانشجویان متحصن اعلام می دارند.

نمونه ای از تابلوهای دانشجویان معترض .

برای کسب اطلاع بیشتر به وبلاگ زیر بروید.http://jenayatjomhoreeslame.blogspot.com/

نوشته شده توسط منتقد  | لینک ثابت |

ميلاد رسول اكرم مبارك باد یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 9:35 قبل از ظهر
Image hosting by TinyPic

                       ميلاد رسول مكرم اسلام بر جامعه ي دانشجويي گرامي باد .

نوشته شده توسط مریم تاجیک  | لینک ثابت |

فاجعه ی ناگفته یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 7:37 قبل از ظهر

نمی دونم چطوری این فاجعه ی بزرگ رو برای شما بگم فاجعه ای که در ساعات آغازین امروز صبح در شهرهای زیبای شمالی اتفاق افتاد و جالبه که هیچکدوم از شبکه های داخلی تا الان که دارم این مطلبو تو وب میذارم دراین رابطه هیچ خبری اعلام نکردند.

حدودا ساعت 4 صبح بود که با صدای انفجاری مردم شمال کشور  با وحشت از خواب بلند شدند . این انفجار های پی در پی کل شهر را دچار هراس و نگرانی کرد . اتفاقی که نباید می افتاد به وقوع پیوست در حالی که همه فکر می کردند آمریکا اگر به فکر حمله به ایران باشد مسلما از غرب و شرق کشور و آبهای خلیج همیشه فارس که هم اکنون رزمایش های مختلفی در این نقاط مخصوصا در آبهای خلیج فارس در حال برگذاری است انجام می گیرد آمریکایی ها تونستن از دریای مازندران با همکاری کشور های حاشیه ی دریا نیرو های خود را وارد کشور عزیزمان ایران کند. این کابوس به واقعیت پیوست امریکا حمله کرد و از شمال کشور نیز شروع کرد ...................................

از صحبت هایی که در رسانه های خارجی شنیده میشود جرج بوش اعلام کرده تا 7 روز آینده ایران به تصرف آنان در خواهد آمد ..............

این که ما ته چه اندازه از دولت خود راضی و یا ناراضی هستیم به کنار ...... همه ی ما ایرانی هستیم و این افتخار ماست باید از کشور عزیزمان ایران دفاع کنیم به هر طریق ممکن .........

 

نوشته شده توسط منتقد  | لینک ثابت |

تسلیت جمعه یازدهم فروردین 1385 6:34 بعد از ظهر
حادثه ی دلخراش زمین لرزه ی دیشب و امروز صبح در استان لرستان (شهرستان های بروجرد و درود) را به تمامی هم میهنان عزیز تسلیت عرض مینمایم در همین راستا خبرنگار گروه مهندسی برق دانشگاه سمنان !!! با رييس دانشگاه علوم پزشكي لرستان مصاحبه ای را انجام داده که در زیر آمده است :

رييس دانشگاه علوم پزشكي لرستان گفت: زمين لرزه در اين استان تاكنون ‪ ۶۶‬جان باخته و ‪ ۹۸۸‬زخمي برجاي گذاشته است.

دكتر قدرت‌الله شمس خرم‌آبادي روز جمعه به خبرگزاري گروه مهندسی برق گفت: ‪۴۵‬ نفر از اين تعداد در شهرستان بروجرد و ‪ ۲۱‬نفر در دورود جان باخته‌اند.

وي افزود: همچنين ‪ ۹۰۰‬نفر از مجروحان و مصدومان در مناطق زلزله‌زده بروجرد و مابقي در شهرستان دورود از زير آوار بيرون كشيده شده‌اند.

او گفت: ‪ ۱۹‬نفر از مصدومان شهرستان دورود به خرم‌آباد اعزام، ‪ ۲۵‬نفر در بيمارستانهاي دورود بستري و مابقي به صورت سرپايي مداوا شده‌اند.

وي افزود: مصدومان و مجروحان شهرستان بروجرد نيز به بيمارستان شهيد چمران اين شهر و بيمارستانهاي خرم‌آباد منتقل شده و در حال مداوا هستند.

او گفت: هنوز تخليه روستاها در مناطق زلزله‌زده ادامه دارد لذا تعداد زيادي از مجروحان و حادثه‌ديدگان نياز به كمك خواهند داشت.

رييس دانشگاه علوم پزشكي لرستان افزود: هم‌اينك تمامي بيمارستانهاي اين استان و استانهاي همجوار آمادگي كامل براي ارايه خدمات درماني به مصدومان را دارند.

زمين لرزه‌هاي شش، ‪ ۵/۱‬و ‪ ۴/۷‬ريشتري ديشب و صبح امروز مناطق شمال لرستان را لرزاند.

معاون ستاد حوادث غير مترقبه لرستان هم گفت: آمار زخمي و كشته‌شدگان زلزله در بروجرد به بيش از ‪ ۷۰۰‬نفر رسيده است.

رضا موجي افزود: ‪ ۷۰۰‬نفر در اثر تخريب واحدهاي مسكوني و شكستن شيشه مجروح شده و حدود ‪ ۴۰‬نفر نيز جان باخته‌اند.

وي گفت: هم‌اكنون كار امدادرساني و آواربرداري از واحدهاي ساختماني تخريب شده در شهر و روستاهاي بخش مركزي بروجرد در حال انجام است و پيش بيني مي‌شود تعداد زخمي‌ها و كشته‌شدگان افزايش يابد.

او افزود: به دليل آمار بالاي مجروحان حادثه‌ديده از زلزله بيمارستانهاي بروجرد پاسخگو نبوده و مجروحان به شهرهاي اراك، ملاير، همدان اعزام مي شوند.

وي گفت: جمعيت هلال احمر بروجرد هم اقدام به توزيع چادرهاي صحرايي نموده و اغلب مردم در خارج از منزل و در زير چادر به سر مي‌برند.

گروه مهندسی برق دانشگاه سمنان بخاطر این حادثه ی دلخراش از ۱۱ تا ۱۹ فروردین عزای عمومی و تعطیلی کلاس ها را اعلام می کند .

نوشته شده توسط منتقد  | لینک ثابت |

پنجشنبه دهم فروردین 1385 4:30 بعد از ظهر
◊ يک گلوله ، سه نفر

 


اتاق پذيرايی مجلل خانه ای اشرافي،‌ مدتي بود که شاهد اين بازي به ظاهر مسخره بود .
مدتي بود که پسر مو بور  اسلحه را رو به سمت  رو به سمت پسر مشکي و  دختر گرفته بود .
آن دو آن سوي اتاق و در يک متري هم نشسته بودند و او اين سوي اتاق!
اصلا چه اتفاقي افتاده بود که او اونجا بود؟
يک حادثه؟
يک تلفن از فردي ناشناس ؟
 يا يک تقدير از پيش تعيين شده؟


اما مي دانست او الان در خانه ايست که دختر مورد علاقه اش در بغل پسري ديگر خوابيده است....
او دختر را دوست داشت؟
مسلما !
و اولين دختري بود که بعد از ديدنش ، دلش لرزيده بود ...
اولين کسي بود که از غرورش مهم تر بود ....
کسي بود که نقش اول را در  خيالات او بازي مي کرد .....
اما دختر چه ؟ او را دوست داشت؟
اولش  آره ...
با هم خنديده بودند ، با هم گريه کرده بودند ، با هم ديده ودند ،با هم دويده بودند ، با هم رسيده بودند ...


اما الان؟ در چند مدت اخير ؟؟
نه ! مسلما !
او پولدار نبود ....
اخلاق مزخرفي داشت ....
از موقعي که احساس کرده بود ، دختر به او وابسته شده است ، نسبت به او بي تفاوت شده بود ....
 يا هر دليل ديگر !
چشمها به هم دروغ نمي گويند !
چشمان دختر  بي فروغ شده بودند ، ديگر در نگاهش ، چيزي موج نمي زد ... چيزي مثل يک حس دور....


پسر مو مشکي چه ؟
پولدار ، خوش تيپ و خوش هيکل ،
خانواده دار ،
خوش برخورد ،
و از هر نظر مناسب!!


از رابطه او و دختر خبر داشت؟
تا قبل از آن روز که خير!!!


دختر بوي خيانت ميداد؟
شايد!!!!
شايد هم نه !!
مسلما تقصير سرد مزاجي پسر بود !!
چيزي چرت رابطه آن دو را نگه داشته بود ...
مثل حس مزخرف  ونصفه نيمه وفاداري ...
يا چيزي شبيه رو در بايستي و ترس از خداحافظي...
شايد هم عادت...


تلفن شبها :
سلام، خوبي ، چه خبر؟ هيچي ؟ خداحا فظ!


اما نه !
تو جيه نمي شد !
وفاداري ، عشق ، ايستادن سر قول ؟ خاطره ؟
يا ...؟


اسلحه را به سمت دختر نشانه رفت ....
آي زنها!! زنها !!
چه جناياتي که براي شما نکرده اند !!!
به چشمان وحشت زده دختر نگاه کرد ، ديگر مدتها بود که حرف هيچ کس را نمي شنيد ....
يک گلوله داشت ، مرگ حق دختر بود؟
زير پا گذاشتن خيلي چيزها ، او را سزاوار مرگ مي کرد؟
نه !
شايد اکر خو او آنطور رفتار نمي کرد ، دختر عکس العملي بدين گونه نشان نمي داد ...
شايد اگه آن پسر مومشکش سر راه دختر قرار نمي گرفت ، تقدير حکم ديگري داشت !!


اسلحه را به سمت پسر گرفت
آيِ پسر!
تو نمي دانسيتي که اين دختر که نقش معشوقه تو را بازي ميکن ، همين نقش را در تئاتر ديگري به عهده داشته باشد ؟؟؟
تو نپرسيدي؟
تو نفهميدي؟
نه !!
شايد تقصير او هم نيود ...
تقصير اجتماع بود ....
اجتماعي که آن پسر را برده بود بالا و او را به زمين چسبانده بود ...
اجتماع؟ مردم ؟
يا شايد تقدير خدا؟
يک گلوله بيشتر نداشت و نمي توانست با آن اجتماع يا خدا را بکشد ....


اما نه ! اين دختر بود که پسر مو مشکي را بر او ترجيح داده بود ....
اسلحه را به سمت دختربازگرداند ، پسر مو مشکي به سمت دختر خيز برداشت ...
ثانيه ها ارام ، آرام در حرکت بودند ...
دختر جيغ نکشيد ، وقت حدقه چشمانش گشاد تر شد !
اجتماع ، تقدير ، آينده ، انتخاب ، دختر ، عشق ، عشق ، عشق ،....
پسر تقريبا به نزديکي دختر رسيد ...


مسلما پسر مو مشکي هم دختر را دوست داشت !!
و حاضر به فداکاري بود ..
و دختر هم با او خوشبخت تر بود ...
دستش روي ماشه بود ...
خوشبختي ، خوشبختي ، دختر ، عشق ، عشق.....
خيالش راحت شد !!!!!!


اسلحه  را روي شقيق خودش گذاشت و بعد ...
بنگ !!!
يک آدم بي مصرف از دنيا کم شد !
حالا آن دو بودند که فرصت داشتند خوشبخت شوند ......

نوشته شده توسط حسین رشیدی  | لینک ثابت |

پنجشنبه دهم فروردین 1385 4:19 بعد از ظهر

رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب آناميس) . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر بسيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند

در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود

در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از آن كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت

بنا به دلايلي در سال 1374 به طور موقت دست از كارهاي هنري برداشت و شايد همان مدت براي او مدت زمان پر باري بود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي تحت نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد

علاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت

البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه 95% كارهاي او با كلامهاي خود اوست

در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت . او سير نسبتا سعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم 1377 مستانه و ديوانه در سال 1378 روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد

سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود و پربار . يك حادثه زيبا در روياهاي او - لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست عاشقم من را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت . البته اين كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني است

آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند

حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش

براي دنيا زيبا كه مشكي هم در آن زيبايي جاي خاصي دارد

رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد

نوشته شده توسط حسین رشیدی  | لینک ثابت

تصاويري از برقي ها در اردوي جنوب پنجشنبه سوم فروردین 1385 5:13 بعد از ظهر
اردوي جنوب

اردوي جنوب

اردوي جنوب

اردوي جنوب

نوشته شده توسط منتقد  | لینک ثابت |

مدار سیر تکاملی انسان سه شنبه یکم فروردین 1385 4:45 بعد از ظهر
 

مدار سیر تکاملی انسان

مدار فوق با دیگر مدار های الکتریکی یا الکترونیکی کمی فرق دارد، آن هم از نوع محتوی عناصر به کار رفته در آن. این مدار دارای یک شدت جریان i می باشد که آن انسان است. در هر مداری یک شدت جریان اولیه وجود دارد که در این مدار نیز شدت جریان اولیه، بستگی به 9 ماه مراقبت در دوران رحم مادر است، که هر انسانی (کودکی) با توجه به میزان مراقبت پدر و مادر از بذری (نطفه ای) که کاشته اند، با همان میزان شدت جریان پا به عرصه دنیوی می گذارد. که البته در بسیاری از انسان ها این مقدار صفر است. که این هم باز خوب می باشد! منبع تغذیه این مدار، تولد شدن اوست.

در این مدار سه مسیر برای روشن نمودن لامپ که همانا وصال یار است وجود دارد که با آن انسان در نور ذات الهی فنا گشته و روشن خواهد شد.

در مسیر اول که، همه انسان ها در آن گام بر می دارند و حرکت می کنند، خداوند آنها را با بلاها و سختی ها و امتحانات خداوندی اش آزمایش می کند، چرا که تا انسان ازمایش نگردد، سنگ عیارش محک نخورده و سنجش درستی صورت نمی گیرد. در ادامه مسیر با گذاشتن یک سلف در مدار که کار آن افزایش ولتاژ (سرعت حرکت) می باشد که ما در اینجا ان را تعبیر به مرگ نموده ایم که خود یکی از وسیله ها برای شدت دادن و سریع تر رسیدن به این هدف می باشد.

ذکر یک نکته خالی از لطف نیست که آن هم گذاشتن یک دیود (یکسو کننده) در این مسیر است که همانا نشان دهنده ی آن است که در آن همواره سیر به صورت صعودی است و برگشت (نزول) وجود ندارد.

اما مسیر دوم، مسیر مخصوص اولیاء الله و شهدا می باشد. آنانی که امتحانات و آزمایشات سخت و به مراتب سخت الهی را با پیروزی پشت سر گذاشته و ظل توجهات و عنایات خداوندی که همانند یک سلف با ظرفیت چند هانری (H)!! می باشد، و یا شهادت با سرعت بسیار بالایی این مسیر طولانی را طی می کنند (آنان که یک شبه ره چند صد ساله را پیمودند و رفتند) و در مقام قرب الهی و همراه با انبیاء و ائمه (ع) سکنا گزیده اند. در این مسیر نیز همانند مسیر اول یکسو کننده ای وجود دارد که سیر، سیر صعودی است. امّا با این تفاوت که به مراتب سریعتر خواهد بود.

سرانجام مسیر سوم که متأسفانه خیلی از انسانها در آن گام بر می دارند. چرا که ابتدا در مسیر اول بودند و به واسطه گناهان وارد این مسیر می شوند.

ما در این مدار گناهان را با خازنی نمایش داده ایم. چرا که با توجه به خصوصیت خازن که ذخیره کننده بار می باشد و بعد از مدتی پر شده (شارژ شده) و مانع از برقراری جریان در مدار خواهد شد. گناهان هم به مرور زیاد گشته و مانع از حرکت تکاملی انسان می شود. اما ممکن است انسان با عنایت خداوند یا توسلات اهل بیت (ع) به فیض یا دِشارژ کردن این خازن که همانا توبه کردن است، برسد و مسیر خود را ادامه دهد و تازه نوبت سختی ها و مشکلات می رسد.

در ادامه مسیر نیز با یک سلف که همانا مرگ می باشد، ان شاء الله به هدف خود خواهد رسید. امّا نکته قابل توجه این است که در مسیر سوم یکسو کننده ایی وجود ندارد. چرا که در این مسیر ممکن است انسان دوباره دچار گناه و وسوسه های شیطانی و نفسانی گردیده و این خازن خود را شارژ کند.

حرکت در این مسیر بسیار مشکل است، چرا که هر لحظه از عنایت خداوندی نباشد، ممکن است پای انسان بلغزد و در پرتگاه های عمیق بافتد، که حالا حالا نتواند از آن بیرون آید. پس انسان در این مسیر خیلی بایستی مواظبت کند و مراقب توبه های خود باشد تا بتواند با توبه حقیقی ان شاء الله این خازن را با موازی کردن یک سلف در مدار، از مدار خارج کند.

 

امّا ما از خداوند عاجزانه درخواست می کنیم که ما را در مسیر اولمان ثابت قدم گرداند و یا اینکه یک توبه حقیقی به ما عنایت بفرماید، تا بتوانیم در مسیر سوم خازن های پر از گناه خود را تخلیه کرده و یا از مدار خارج کنیم و هر چه سریعتر به سوی وصال یار خود حرکت کنیم.

 

گردآورنده: جناب استاد بهزاد مرتضایی

تنظیم و تایپ: سایت کلبه                  http://kolbeh.atspace.com/ahj/madar.html

نوشته شده توسط وحيد تميمي  | لینک ثابت |

حسینیه... سه شنبه یکم فروردین 1385 11:44 قبل از ظهر
   

      سخن
                 روز

اربعين

ما را كه غير داغ غمت ‏بر جبين نبود
نگذشت لحظه‏ اى كه دل ما غمين نبود

هرچند آسمان به صبورى چو ما نديد
ما را غمى نبود كه اندر كمين نبود

راهى اگر نداشت، به آزادى و اميد
رنج اسارت، اينهمه شور آفرين نبود

اى آفتاب محمل زينب، كسى چو من
از خرمن زيارت تو خوشه چين نبود

تقدير با سر تو مرا همسفر نمود
در اين سفر مقدر من غير از اين نبود

گر از نگاه گرم تو آتش نمى ‏گرفت
در شام و كوفه خطبه من آتشين نبود

گر شوق سر به چوبه محمل زدن نداشت
زينب پس از تو، زينب محمل نشين نبود

در حيرتم كه بى ‏تو چرا زنده مانده ام
عهديكه با تو بستم از اول چنين نبود

ده روزه فراق تو، عمرى به ما گذشت
يك عمر بود هجر تو، يك اربعين نبود

 


نوشته شده توسط مریم تاجیک  | لینک ثابت |

آخرین پست سال 84 دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 9:45 بعد از ظهر

سلام دوستان عزیز از تلاش مستمر شما در ارایه ی مطالب جدید سپاسگذارم سال خوشی را نیز برایتان از درگاه ایزد منان خواهانم . به امید پیشرفت روزافزون شما. دوستدار شما حمید.

راستی چند تا خبرم اینکه براو تولز خرابه و فعلا نظراتون رو نگه دارین تا نظر سنجی فعال شه غیب گویی رو هم بذارین برای بعد.

هفت سین یه برقی : سیملوله.. سه فاز .. سوئیچ .. سوکت .. سیم .. سنسور .. سه راه برق

                                                 .تا سال بعد خداحافظ.

نوشته شده توسط حمید اقبال پور  | لینک ثابت |

سال نو مبارک دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 10:48 قبل از ظهر

 با آرزوی 12 ماه شادی و52 هفته خنده و365 روز سلامتی و 8760 ساعت دوستی و525600دقیقه موفقیت 3153000 ثانیه اتحاد سال نو را به تمامی دوستان تبریک عرض میکنم.

امیدوارم همه ی دوستان سال خوبی داشته باشند.

نوشته شده توسط محمد حسین عباسی  | لینک ثابت |

عیدی من به مهندسین برق دانشگاه سمنان... دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 8:37 قبل از ظهر

اگر همواره مانند گذشته بیندیشید همیشه همان چیزهایی را به دست میاورید که تاکنون کسب کرده اید.                                                                   "فاینمن"

در هر حرفه ای که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف آور که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و نا امیدی بکشاند.در آرامش حاکم برآزمایشگاهها و کتابخانه هایتان زندگی کنید. نخست از خود بپرسید: برای یادگیری و خودآموزی چه کرده ام ؟ سپس همچنان که پیش تر می روید بپرسید: من برای کـشورم چـه کرده ام؟ این پرسش را آنقدر ادامـه دهید تــا به این احــساس شـــادی بخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید. اما هر پاداشی که زندگی به تلاشهایمان بدهد یا ندهد هنگامی که به پایان تلاشهایمان نزدیک می شویم هر کداممان باید حق این را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم :     من انچه را در توان داشته ام انجام داده ام .                                                                                                       

لویی پاستور

نوشته شده توسط مریم تاجیک  | لینک ثابت |

فقط 19 جمله یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 0:24 قبل از ظهر

سلام

اول اینکه  حمید جان وقتی بعد از یه هفته دوری رسیدی اول باید سلام کنی ......

دوم اینکه دست دختر ها درد نکنه که برای تشکیل کلاسها سخت کوشیده اند.......

سوم اینکه یه سری به وب خودم بزن می فهمی در این دانشگاه به اصطلاح شریف چه خبر بود....(اگه بازم اطلاعات خواستی بیا پیش خودم چون دوستان من در هر دو جبهه (این ور حوضی و اونور حوضی) فعالانه شرکت داشتن)

چهارم اینکه از چهار شنبه سوری جه خبر........

پنجم اینکه الک نیستم ولی الکا رو ای تحمل میکنم ..........

ششم اینکه فونت مطالب نباید خیلی ریز باشه (قابل توجه مدیریت وبلاگ ...)

هفتم اینکه ۷ سینمون ناقصه یه سین کم داریم لطفا راهنمایی کنین .........

هشتم اینکه از سعید بخاطر تلاشی که برای قالب وبلاگ میکنه ممنونییییییییییییم (سعید جون متشکریم!)........

نهم اینکه آره درس هم مهمه ولی نه مثل بقیه ی چیزها .........

دهم اینکه من نظرمو بصورت پیام آفلاین گذاشتم ولی در هر صورت منم تابع جمع هستم ............

یازدهم اینکه نمیدونم چرا بعضی ها برای مطالب عنوان نمیذارن شما میدونین .....میگم حمید فکر خوبی کردی حتما این کارو انجام بده !!!!!!!...........

دوازدهم اینکه بعدا سال نو رو تبریک میگم الان زوده ......

سیزدهم اینکه ۱۳ بدر طبیعتو خراب نکنین .......

چهاردهم اینکه فکر نکنم چهاردهم کلاس ها تشکیل بشه .......

پانزدهم اینکه خیلی حرف زدم آخه این وبلاگ مربوط به برقه باید مطلب علمی بذاریم ..........

شانزدهم اینکه ...........

هفدهم اینکه ...........

هجدهم اینکه ..........

نوزدهم اینکه شاید ..آره شاید نوزدهم کلاس ها تشکیل بشه ...........

 

نوشته شده توسط محمد حسین عباسی  | لینک ثابت |

چند سطر بعد از يك هفته دوري شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 9:56 بعد از ظهر

خيلي وقت بود كه از وب و دوستان دور افتاده بودم تا اينكه فرصتي شد كه در خدمت باشيم مطلبا رو خوندم اومدم حرفامو خيلي تيتر وار بگم انتقادامو هم بكنم و... و برم روز هاي بعد زمان بيشتري رو با شما هستم اميد است كه به كسي هم بر نخوره.

اول اينكه عيد همتون مبارك به هر فونتي دوست دارين با شماهام حاجي ها البته به قول بعضي ها به سبك خودم مبارك جهت اطلاع بيشتر راجع به سبكم رجوع شود به .. پ. س. ن  !

دوم اينكه يكي از نويسنده ها گفته بود كه نظر سنجي راجع به شروع مجدد كلاس ها در سال ۱۳۸۵ بذارم قابل توجه اين دوست عزيز كه سرويس نظر سنجي و برد گفتمان از پايگاه مر بوطه موقتا خرابه به محض بالا آمدن اين سايت حتما اين كارو مي كنم. ضمنا دوستان پ. ال.زد كل نندازن راجع تعطيلي ها به نظر من بهتره تابع نظر جمع باشيم خواه ۱۵ يا ۱۹ فروردين متحد بودن مهم تر از هر چيزي يه !البته اگه بپذيرين كه درس هم يه چيزيه مثل همه ي چيزا !

سوم اينكه دست دوستان خوبم آقايان و خانمها ( عباسي ـ تميمي ـ نيازخاني ـ جلالي ـ تاجيك ـ رزم آور ـ سيدي و ...) كه در اين مدت مطلب گذاشتن درد نكنه. باشد كه بقيه هم ياد بگيرن البته با ناديده گرفتن نرود ميخ آهنين...   .

چهارم اينكه ما يه چند روزي با اين اردو از دنيا عقب مونديم يكي به ما بگه كه تو دانشگاه به اصطلاح شريف چه خبره .

پنجم اينكه تا جايي كه من خبر دارم هيچ كلاسي در بعد از ۱۸ اسفند ۸۴ تشكيل نشده البته تاثر دكتر محمديان و يغمايي هم به جاي خودش قابل تقديره .

ششم اينكه همون راويي كه تا ۲۵ اسفند دانشگاه مونده بود و به من خبر هايي داد ( دادني ) گفت كه دخترهاي هم كلاسي نامردي نكرده اند و  جهت تشكيل كلاسها سخت كوشيده اند كه البته اينم به عقيده ي خودشون قابل تقديره. 

  هفتم اينكه قالب درست مي شه مشكلاش هم رفع مي شه به زودي البته اگه يك سال طول كشيد به بزرگي يه خودتون ببخشيد .

 هشتم اينكه ميخوام ابهام زدايي كنم درسته نصف ورودي ها الك هستن ولي خوب مجبوريه ديگه گناه دارن حالا اگه تو ميبودي كسي باهات اين برخوردو ميكرد خوب بود ( فكر كنم بيام دانشگاه الكا منو بكشن البته بازم به تعبير خودشون ).

نهم اينكه موقتا براي تشكيل كلاسها نظرتونو براي من بصورت پيام آفلاين بذارين البته اگه نظر سنجی میسر نشد .

 دهم اينكه به پير به پيغمبر بايد براي مطالبتون عنوان و موضوع حتما انتخاب كنين . نميدونم چيكار كنم ديگه اين اشتباه رو نبينم فكر كنم چشام رو كور كنم خوب باشه نظر شما چيه.

يازدهم اينكه مطلب كوتاه بذارين تا آدم دلش بياد بخونه با فونت مناسب بذارين تا چشم نواز باشه .

دوازدهم اينكه اي كسي كه مي دوني با تو هستم مثل اولش كن خاكستري پر رنگ . حالا حتما دلت مي خواد بدوني كيه آره !

سيزدهم هم اينكه سيزده بدر خوبي داشته باشين .

چهاردهم هم اينكه منتظر دوستانتون باشين تا هر وقت همه اومدن دانشگاه با هم بريم كلاس . ر . ج . دو.

خوب حالا از شوخي گذشته بذارين به نموره جدي حرف بزنم حرفم هم راجع به بند دوم مطالب بالايه شايد اونقد مهم نباشه كه ايران انرژي هسته اي داشته باشه ولي مهمه كه مردم ايران متحد باشن .حالا به هر قيمتي باشه مهم نيست البته به نظر من كه البته اگرحمل بر خودستايي نباشه خيلي هم ايده ال و آرماني يه .شايد اونقد درس مهم نباشه مهم تر از اون چيزي يه كه داره به سرمون مياد و ما ازش بي اطلاعيم اگر هم مطلعيم ككمون هم نمي گزه فلسفه ي غلط هر كسي كار خودش بار خودش آتيش به انبار خودش خفتمونو انچنان چسبيده كه نگم بهتره . اگه از حرفام چيزي فهميدي حتما برام ميل كن نظرتو اگر هم كه نه... هركي خواب خوش به حالش ما به بيداري دچاريم ...به نقل از احرار   اينم ميگم ديگه ساكت مي شم

من اگر برخيزم تو اگر بر خيزي همه بر ميخيزند

من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي بر خيزد

چه كسي مي خواهد من وتو ما نشويم خانه اش ويران باد.

نوشته شده توسط حمید اقبال پور  | لینک ثابت |

۲شنبه در دانشگاه شریف جه خبر بود!!!! چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 0:41 قبل از ظهر
۲شنبه در دانشگاه شریف جه خبر بود!!!!

دانشگاهی که به نظر مکانی بدور از هر گونه مسائل حاشیه ای وسیاسی و........می باشد .

چی شد که این تشنج و درگیری در مکانی که برای همه ی ما قابل احترام می باشد اتفاق افتاد....

حرف ها ی جالبی نشنیدیم ......

برای خوندن ادامه ی مطلب اینجا کلیک کنین.

نوشته شده توسط محمد حسین عباسی  | لینک ثابت |

شوخی با ذهن!! دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 10:40 قبل از ظهر
 

اگه میخواین با ذهنتون شوخی کنین بفرمایین :

هر چه که از دل و البته از ذهن براید

نوشته شده توسط محمد حسین عباسی  | لینک ثابت |

صاحب دم پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 6:3 بعد از ظهر
از نوای تو بود{bovad } زمزمه ی زیر و بم ام

دم بود نایی ومن در دم/ دم هستم نی

بندبندم همگی پر بود ازنغمه ی نی

 هردم ازدم بزند اتشم اندررگ وپی

عشق دم گاه به رومم کشد وگاه به ری

گاه اندرعرب اندازد وگاهی عجمم

یارب این نای نی وما ومنو دمدمه چیست؟

دم به دم می دمد وصاحب دم پیدا نیست

پر صدا کرده جهان را. زمنم این من کیست؟

منم این صاحب دم یا من اوهر دویکی ست؟

او منم  یامنم اویا بود از او منمم؟

منم ان ذات که درعین صفات امده ام

از حضور شه/شیرین حرکات امده ام

خضرراه حقم وازظلمات امده ام

گمرهان را هله از بهر نجات امده ام

ای بسا مرده که یک دم شود احیا ز دمم

من که از باده ی خم/هو هو مخمورم

نیست جز درد{dord}کشی منظورم

من زهفتاد و دو ملت به حقیقت دورم

بر سر/ دار اناالحق زنم و منصورم

خصم اگر سنگ ببارد به سرم نیست غمم

نوشته شده توسط علی رضا جلالی  | لینک ثابت |

درد دل شبانه... سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 1:54 قبل از ظهر
خدایم
خدایم خدایم اه ای خدایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جرم زندگی این شد سزایم
اه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار با این ماجرایم
نمیپرسم چرا این شد سزایم
اه ای خدایم بشنو صدایم
گلویم مانده از فریادو فریاد
ندارد که از غم مرگ صدا را
به قفل گر نفس پیچیده سوگند
به گلهای به خون غلتیده سوگند
به ما در سوگوار جاودانه
که داغ نوجوانان دیده سوگند
خدایا حادث در انتظار است
به هر سو باد وحشی در گزار است
به فکر قتله عام لاله ها باش
که خواب گل به گل کابوس خار است
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان
الهی کیفرم را میپذیرم
که از تو ذات خود را پس بگیرم
کمک کن تا که بر نا حق نسازم
برای عشق و ازادی بمیرم
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
نوشته شده توسط مریم تاجیک  | لینک ثابت |

دوست پاسخ نیاز آدمی ست و... دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 10:12 بعد از ظهر
دوست معمولي ، دوست واقعي


دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود .
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند .
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد .
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد .
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند .
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند .
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني .
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود .
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند

 

نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

شعرخیلی با حال بود دلم نیومد نذارمش ! سه شنبه نهم اسفند 1384 6:34 بعد از ظهر

اگر از ظلمت ره مي ترسي

                        چلچراغ نگهم را به تو خواهم بخشيد

روشنائيهاي تنم را كه نشان سحرند

                                          به تو خواهم بخشید

   اگر از دوري ره مي ترسي، دستهايم را كه پلي بر روي زمان مي بندند

                                                               به تو خواهم بخشيد

اگر از تنگي چشم دگران اگر از حرف كسان مي ترسي

من جدا از دگران به تو خواهم پيوست،

                                            خويشتن را در تو گم خواهم كرد

و اگر

        ترس تو از خويشتن است

من تو را در رگ و هستي خويش و در همه ي ذرات وجودم

                                _  كه پر از خواهش توست _

                                                               محو و گم خواهم كرد

من وفا و تمامي دل عاشق خود را بي بهانه به تو خواهم بخشيد

                                                                      تا تو از من باشي

تو بيا

 تو بيا كه اگر آمدنت دير شود

و اگر امدنت قصه ي پوچي باشد

من تو را اي همه خوبي!

تا دم مرگ نخواهم بخشيد

نوشته شده توسط   | لینک ثابت |

داستان غم انگیز سه شنبه نهم اسفند 1384 1:21 بعد از ظهر
شعر زیر از شاعر گمنامی است که گمنامی او به خاطر اشعار غیر مجاز اوست به دلیل علاقه مفرط وی به فیزیک و فیزیکدانان گهگاه MINI شعری می سراید وی سه سال پس از سرودن این شعر شناسایی می شود و به خوابگاه دختران سمنان تبعید می شود بعد از ان دیگر کسی او را ندید و خبری از او نشد.

تمام بزرگان WORLD بزرگ   

به دور هم اندر به جمع امدند

یکی از TRIP ها و رفتن بگفت

یکی دیگر اما زADVANCED وزجر

به ناگه میان تمام FRIEND ان بزد

یه دستی که نبود مثالش دگر

همین WISE ارام و بی درد سر

بگفت رازش همی سطر به سطر

او بگفت THIS تا نباشد مشکلات

تا شود این LIFE هامان پایدار

او مذکر شد که هر کس در جهان

گردش دوار دارد همچنان

تا که این حرفش به جا افتاده بود

او دگرBETWEEN این دوار نبود

شعر در مورد گالیله می باشد که پس از اعلام نظریه خود مبنی بر اینکه زمین در حال چرخش است به اعدام محکوم شد.

 

نوشته شده توسط مریم تاجیک  | لینک ثابت |

یه مطلب خیلی قشنگ از وب خودم سه شنبه نهم اسفند 1384 9:52 قبل از ظهر

سر کلاس ریاضی بود معلم دو خط موازی روی تخته کشید خط پایینی نگاهی به خط بالایی کرد و تو دلش عاشق شد .که یه دفعه استاد داد زد ساکت دو خط موازی هیچوقت به هم نمیرسند . قلبش تپید.

نوشته شده توسط حمید اقبال پور  | لینک ثابت |

یک دنیا معنویت تقدیم به شما سه شنبه دوم اسفند 1384 4:41 بعد از ظهر
نوشته شده توسط خداداد اکبری  | لینک ثابت |

توی دلم جایی واسه  غیر  تو معنی  نداره       دوری از نگاه تو حسرت تو  این  دل  میز اره

مگه دل قشنگ تو جایی واسه  من  نداره        میخوام کنار من باشی از اون نگات عشق بباره

قبل از نگاه گرم تو امیدی واسه  من  نبود       از زندگیم راضی شدم وقتی که عشق دلم ربود

اخه نگاه تو چرا اتیش به جون  من  کشید       انگار به قلب خسته ام مرحمی  از دلت  رسید

میخوام تو رو نگات کنم فاصله ها نمیزاره      اسم تو رو  صدا  کنم  جسمم  صدا  کم  میاره

با یه نگاه تازه ای میخوام تو رو یاد بگیرم      اسم  تو  رو   صدا  کنم  بدون  عشقت  نمیرم

طاقت   من   تموم   شده   منتظر  نگاهتم       میدونی  که  بدون  تو  تو  زندون  غم  اسیرم

لباس تو سیاه همه  سکوت  تو  چه  مبهم       باور بکن تو قلب   من  بدون  تو  پر  از  غمه 

نوشته شده توسط حسن الهي  | لینک ثابت |

از خدا بخواهیم که...! سه شنبه دوم اسفند 1384 0:51 قبل از ظهر
از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد ،
خدا گفت : نه
!
رها کردن کار توست ، تو باید از آن ها دست بکشی .
از خدا خواستم تا کودک معلولم را درمان کند ،
خدا گفت : نه
!
روح او بی نقص است و تن او موقت و فناپذیر .
از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد ،
خدا گفت : نه
!
شکیبایی زاده ی رنج و سختی است ، شکیبایی
بخشیدنی نیست ، به دست آوردنی است .
از خدا خواستم تا خوشی و سعادت ام بخشد ،
خدا گفت : نه
!
من به تو نعمت و برکت داده ام ، حال با توست که
سعادت را فراچنگ آوری .
از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد ،
خدا گفت : نه
!
رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر و به من نزدیک
تر و نزدیک تر می کند .
از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشید ،
خدا گفت : نه
!
بایسته آن است که تو خود سربرآوری و ببالی اما من تو
را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی .
من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفرید از
خدا خواستم ، و باز خدا گفت : نه !
من به تو زندگی خواهم داد ، تا تو خود را از هر چیزی
لذتی به کف آری .
از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم ،
همان گونه که او مرا دوست دارد ،
و خدا گفت : آه ، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم !

نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

خدا خواست لیلی باشد! سه شنبه دوم اسفند 1384 0:44 قبل از ظهر
خدا گفت : ليلي يك ماجراست ، ماجرايي آكنده از من ، ماجرايي كه بايد بسازيش
شيطان گفت : يك اتفاق است ، بنشين تا بيفتد . آنان كه حرف شيطان را باور كردند . نشستند و ليلي هيچگاه اتفاق نيفتاد . مجنون اما بلند شد، رفت تا ليلي را بسازد  .
خدا گفت : ليلي درد است ، درد زادني نو ، تولدي به دست خويشتن  .
شيطان گفت : آسودگي است ، خياليست خوش  .
خدا گفت : ليلي رفتن است . عبور است و رد شدن  .
شيطان گفت : ماندن است ، فرو رفتنِ در خود .
خدا گفت : ليلي جستوجو است ، ليلي نرسيدن است . نداشتن و بخشيدن  .
شيطان گفت : خواستن است ، گرفتن و تملك  .
خدا گفت : ليلي سخت است ، دير است و دور از دست  .
شيطان گفت : ساده است ، همين جايي و دم دست . و دنيا پر شد از ليليهاي زود ، ليليهاي ساده اينجايي ، ليليهاي نزديك لحظهاي  .
خدا گفت : ليلي زندگيست . زيستني از نوعي ديگر . ليلي جاودانگي شد و شيطان ديگر نبود  .
مجنون زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و ميدانست كه ليلي تا ابد طول ميكشد...
نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

NOTHING ELSE MATTERS سه شنبه دوم اسفند 1384 0:35 قبل از ظهر
شده تا حالا ؟
 
شده تا حالا دلت همچين بگيره كه ندوني به كجا پناه ببري؟
شده تا حالا تمام وجودت اشك باشه؟
شده تا حالا دوست داشته باشي يه ثانيه ديگه هم نفس نكشي؟
شده تا حالا دنيا به اين بزرگي بشه برات قفس؟
شده تا حالا تا اعماق وجودت بخواي داد بزني؟
شده تا حالا با تمام احساست از زندگي بدت بياد؟
شده تا حالا نتوني به كسي اعتماد كني؟
شده تا حالا همچين كم بياري كه مرگ تو از خدا بخواي؟
شده تا حالا از اوني كه دوسش داري بخواي بگذري؟
شده تا حالا اسم مرگ برات زيبا باشه طوري كه همون موقع تمام نيازت مرگ باشه؟
شده تا حالا اه بسه .... ! ديگه خسته شدم از اين شده ها از اين همه تكرار
راسته تكرار تا ابديت
اما خدايا به فكر جثه بنده خودش هم بايد باشه شايد من نوعي نتونم تحمل كنم اين همه سختي اين همه زجر رو تحمل كنم
چرا بعضي وقتها خدا به ما مي رسه خوابش مي گيره
نمي خوام به خودم اجازه بدم كفر بگم
اما خدا به خدا گريه خودت بسه
بزار منم بفهم زندگي يعني چي؟
بزار بفهمم خوشبختي خنديدن واقعي يعني چي؟
من خسته ام خسته از اين همه خنده هاي ظاهري
خسته از اينكه همه رو بخندونم اما خودم هيچ ...
امشب دلم خيلي گرفته انقدر كه فكر كنم صدامو خدا تو عرش شنيد
اما نمي دونم جواب منو مي ده يا نه
ديگه از تنهايي داره گريم مي گيره !
ولي خيلي خسته ام به خدا از همه چیز .
..
نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

فکر نکنو بی خیالش یه نموره فک کن ! شنبه بیست و نهم بهمن 1384 11:32 قبل از ظهر

                        دوستان عزيز امروز اومدم كه يك شعر براتون بزارم برين تو عوالم بالا !

  فكر نكن نه نميري يه روز از اين دنيا ميري

           فكر نكن كه موندگاري تو رو ساختن كه بميري

                  نگا كن آدمايي كه روزاشون چه خوش گذشته

                           يه روزم ميبيني اونهم رفته ديگه بر نگشته

                                     شايدم يه لحظه ديگه توي اين دنيا نباشي

                                            بميري زنده نموني تا از اين دنيا رها شي

                                   چرا رفتن مال اونهاست چرا تو رفتن نداري

                          شايد اين يه فرصته كه دستاتو رو هم نذاري

              تو خودترو نشناختي چاهتو خودت مي ساختي

   توبه كن رها شو از قلب قلبي كه به دنيا باختي

           عشق دنيا موندگار نيست لذتاش كه بي شمار نيست

                   لذتي كه پشت اون درد خونه كرده با تو يار نيست .

! حسن الهي ( آدرس سايت :(دابليو) *۳ دات (اين نوفهمه ) دات كام دات عموي بهرام

نوشته شده توسط حسن الهي  | لینک ثابت |

اشعار بي مسما دكتر حسن الهي (چاكريم!) پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 6:25 بعد از ظهر
  وقتي دانشگاشو ديدم صد وجب عقب پريدم

                                     ويندو هاش كه باز كردم جز كوير و كوه نديدم

 ( توي فني مهندسي) يه خيابون پر عشقه توش يه ان تا مرغ عشقه

                                     روی صندلی نشستن هر دو چاکر هم هستن 

  دور بوفه پر رابیش ضد حاله میزنه نیش 

                                    اگه طالب غذایی بده درخواست ۳ ساعت پیش

  روم خابگاها کم هستن بچه ها روی هم هسته

                                      تلفن یکی دوتا هست ولی باز خیلی کم هسته

  تخت خوابگاه بی زبونند بعضی هاش بی نردبونند

                                      اگه روی اون بخابی شب تا صبح برات میخونند

توی خوابگاه یه شغال خودشو به ما میماله

                                      پی اشغال میگرده پوزشم خیلی باحاله

 

       چاکریم کار دارم الان باید برم سرویس میره

     سراینده دکتر حسن الهی !    ! این نوفهمه !

  

 

نوشته شده توسط حسن الهي  | لینک ثابت |

چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 10:40 بعد از ظهر
 

شیعیان عزیز شهادت امام حسین و یاران او بر شما تسلیت باد.

نوشته شده توسط محمد حسین عباسی  | لینک ثابت |

سه شنبه هجدهم بهمن 1384 11:37 بعد از ظهر

 به نمایندگی گروه نویسندگان وبلاگ  فرا رسیدن تاسوعای حسینی را به تمامی شیعیان تسلیت عرض منمایم.

    

نوشته شده توسط محمد حسین عباسی  | لینک ثابت |

عشق ماهیت همه چیز یکشنبه دوم بهمن 1384 6:43 بعد از ظهر
می گویند شیشه ها احساس ندارند

اماوقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم

ارام گریست

 

نوشته شده توسط   | لینک ثابت |

عکس های علی کریمی در بایرن مونیخ یکشنبه دوم بهمن 1384 6:24 بعد از ظهر
نوشته شده توسط حسین رشیدی  | لینک ثابت |

وقتی سهراب دانشجو بود چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 5:51 بعد از ظهر

قابل توجه دوستان دانشجو و البته پشت کنکوری های عشق دانشگاه وهمچنین اقا حمید که سهرابو خیلی دوست داره

اهل دانشگاهم     
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم   
      خرده عقلی   
          سر سوزن شوقي

اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف   
                  مي سپارم به شما
                        تا به يك نمره ناقابل بيست 
                        كه در آن زندانيست    
                        دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم   
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد     
              چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم                دل خوش سيري چند


اهل دانشگاهم     
قبله ام آموزش
      جانمازم جزوه         
          مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم     
              كه خروس مي كشد خميازه
                          مرغ و ماهي خواب است

خوب يادم هست     
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم      
            نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت     
            همه غش مي كرديم 
                  كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز       
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا       
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه         
            به محيط خشن آموزش
                  و به دانشكده علوم سرايت كردم   
رفتم از پله كامپيوتر بالا
            چيزها ديدم در دانشگاه
                  من گدايي ديدم در آخر ترم         
                                  در به در مي گشت
                                        يك نمره قبولي مي خواست

من كسي را ديدم       
      از ديدن يك نمره ده
            دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم         
    هنگام خطابه   
          به خرچنگ مي گفت ستاره
                  و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود         
        همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك         
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم       
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم     
        من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
        من به يك نمره نا قابل ده خشنودم         
        من به ليسانس قناعت دارم
              من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
              من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
                                    و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه             
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد         
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست             
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد         
                همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد       
                همگي مشروطيم

            نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
            كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
            كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
            كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
            پي اصلاح خطا ها برويم

با تشکر از دوست عزیزم سینا ناظمی 

نوشته شده توسط محمد حسین عباسی  | لینک ثابت |

تن تشنه مثل خورشید بی سرزمین تر از باد جمعه دوم دی 1384 6:43 بعد از ظهر









     
 
۱
 
powered by
نوشته شده توسط حسن الهي  | لینک ثابت |





 
۱  ۲   ۳ 
powered by
نوشته شده توسط حسن الهي  | لینک ثابت |

اعضای تیم ملی فوتبال ایران جمعه دوم دی 1384 5:47 بعد از ظهر
نوشته شده توسط حسین رشیدی  | لینک ثابت |

غم من از وحشت پوسیدن نیست

غم من از زیستن بی تو در این لحظه ی پر  دلهره است

 از من تا خاک شدن راهی نیست 

 از سر این بام این صحرا پر خواهم زد

 غم تو این غم شیرین را با خود خواهم برد ـ خواهم مرد .

نوشته شده توسط   | لینک ثابت |