تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان برق دانشگاه سمنان
تبریک نوروزی(منتها به سبک خودم...) جمعه نوزدهم اسفند 1384 2:55 قبل از ظهر
به خاطر داشته باش كه به فراموشي بسپاري

آنچه را كه اندوهگينت ميسازد
.

اما هرگز فراموش نكن كه به ياد داشته باشي


آنچه راكه شادمانت ميسازد.
 
با آرزوی سالی سرشار از موفقیت و گذراندن نوروزی خوش برای تمامی دوستان عزیز 
نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

هر کی دوست داره بخونه.... جمعه نوزدهم اسفند 1384 2:19 قبل از ظهر

چرا شيطان جزئي از عالم خلقت است

 
عد ه‌اي بر اين عقيده‌اند كه خداوند شيطان را نمي شناسد ، چون آنها نمي‌توانند خود را قانع كنند كه خداوندي كه مظهر خوبي و پاكي است ، اجازه دهد در اين دنيا دزدي ، قتل و جنايت ، بيماري ، فقر و ساير رويدادهاي وحشتناك كه مرتب در حل رخ دادن است ، اتفاق بيافتد . اين بدبختي‌ها از نقطه نظر ما ناهنجار هستند ولي آيا از نظر خداوند هم شيطاني هستند و اگر شيطان از جانب خداوند فرستاده نشده ، خداوندي كه خالق كل آفرينش است ، شيطان از كجا آمده ؟ چه كسي حرص و طمع ، نفرت ، حسادت و خشم را خلق كرده ؟ چه كسي باكتري‌هاي زيان بخش را خلق كرده ؟ چه كسي وسوسه جنسي و وسوسه هاي ناشي از طمع را خلق كرده ؟ اينها ساخته و پرداخته دست انسان نبودند . چنانچه از ابتداي خلقت اين كيفيات خلق نشده بودند ، انسان هرگز آنها را تجربه نمي كرد .
عده اي سعي دارند بگويند كه شيطاني وجود ندارد و شيطان صرفا يك عامل بيروني است ، ولي چنين نيست . شواهدي در عالم هستي دال بر بودن شيطان وجود دارد كه كسي نمي تواند منكر آن شود . اگر شيطاني وجود ندارد چرا حضرت مسيح مي گويد : (( ما را نه در راه وسوسه بلكه رهايي از شيطان ، هدايت كن . ))‌او به روشني مي گويد كه شيطان وجود دارد .
پس حقيقت همين است . ما شيطان را در دنيا پيدا خواهيم كرد ، ولي شيطان از كجا آمده خداوند . شيطان تضادي به وجود مي آورد كه به كمك آن ما مي توانيم ، خوب را بشناسيم و تجربه كنيم . اگر عالم خلقتي قرار بود باشد پس شيطان هم بايد مي بود . اگر شما پيامي را با گچ سفيد روي تخته سفيد بنويسيد كسي نمي تواند آن را بخواند ، بدون تخته سياه شيطان ، كيفيت خوب را شما ، هرگز نم تواند بزرگ جلوه دهيد . براي نمونه يهوه (Judas) بهترين مامور تسليم حضرت مسيح بود ، او به عمل شيطاني خود ، به مسيح شهرت و اعتباري جاوداني بخشيد . مسيح از نقشي كه به عهده داشت و همچنين آنچه قرار بود بر او اتفاق بيافتد براي آنكه بتواند عشق و عظمت حق را نمايان سازد ، آگاه بود . براي اينكار ، نمايش شيطاني لازم بود . البته براي يهوه خوب نبود چون از طريق كردار سياه او ، شكوه پيروزي مسيح عليه شيطان متجلي شد .
 
نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

بهتر زندگی کنیم.... جمعه نوزدهم اسفند 1384 2:16 قبل از ظهر

 
بزرگترین تصمیم زندگی انتخاب میان سرزنش خویش و حمایت از خویشتن است
 
بهتر زندگي كنيم
 
تسلط به زندگی، برتری جویی به دیگران نیست بلکه توانایی در دست داشتن راهی است که در زندگی انتخاب میکنیم.
در هر زمان که تسلط فرد را بر دیگری و یا حتی بر جامعه نظاره گر باشیم، شادی را از محاط شدگان این دایره خودکامگی و قدرت طلبی دور میبابیم.
شخصی که ریشه های اندوه و افسردگی را در دل می پروراند از شادی
گریزان خواهد بود.
پس باید در جستجوی تسلط بر زندگی و بر خویشتن خویش باشیم .
 
 
نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

جالبه...نه؟ جمعه نوزدهم اسفند 1384 1:43 قبل از ظهر

يك سازه عجيب

نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

کدام واقعیت؟؟؟...؟؟؟ جمعه نوزدهم اسفند 1384 1:42 قبل از ظهر


اين دو مرد از پله بالا ميروند يا پايين؟

نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

گیج کننده است...اینطور نیست؟ جمعه نوزدهم اسفند 1384 1:40 قبل از ظهر

مثلث غير ممكن

نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

به چشمانتون اعتماد نکنید.... جمعه نوزدهم اسفند 1384 1:39 قبل از ظهر

در عكس زير آيا مار پيچ مي بينيد؟

!!اما نه دواير متحدالمركزند

نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

خطای چشم.... جمعه نوزدهم اسفند 1384 1:21 قبل از ظهر
آيا مي توانيد نقاط سياه را بشماريد؟
نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

چند تا واقعیت انکار نا پذیر.... دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 10:58 بعد از ظهر
  ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم .


 در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ولي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد

 
دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه


 رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي

 آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي

 به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني
 
نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

دوست پاسخ نیاز آدمی ست و... دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 10:12 بعد از ظهر
دوست معمولي ، دوست واقعي


دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود .
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند .
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد .
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد .
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند .
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند .
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني .
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود .
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند

 

نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

از خدا بخواهیم که...! سه شنبه دوم اسفند 1384 0:51 قبل از ظهر
از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد ،
خدا گفت : نه
!
رها کردن کار توست ، تو باید از آن ها دست بکشی .
از خدا خواستم تا کودک معلولم را درمان کند ،
خدا گفت : نه
!
روح او بی نقص است و تن او موقت و فناپذیر .
از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد ،
خدا گفت : نه
!
شکیبایی زاده ی رنج و سختی است ، شکیبایی
بخشیدنی نیست ، به دست آوردنی است .
از خدا خواستم تا خوشی و سعادت ام بخشد ،
خدا گفت : نه
!
من به تو نعمت و برکت داده ام ، حال با توست که
سعادت را فراچنگ آوری .
از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد ،
خدا گفت : نه
!
رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر و به من نزدیک
تر و نزدیک تر می کند .
از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشید ،
خدا گفت : نه
!
بایسته آن است که تو خود سربرآوری و ببالی اما من تو
را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی .
من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفرید از
خدا خواستم ، و باز خدا گفت : نه !
من به تو زندگی خواهم داد ، تا تو خود را از هر چیزی
لذتی به کف آری .
از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم ،
همان گونه که او مرا دوست دارد ،
و خدا گفت : آه ، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم !

نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

خدا خواست لیلی باشد! سه شنبه دوم اسفند 1384 0:44 قبل از ظهر
خدا گفت : ليلي يك ماجراست ، ماجرايي آكنده از من ، ماجرايي كه بايد بسازيش
شيطان گفت : يك اتفاق است ، بنشين تا بيفتد . آنان كه حرف شيطان را باور كردند . نشستند و ليلي هيچگاه اتفاق نيفتاد . مجنون اما بلند شد، رفت تا ليلي را بسازد  .
خدا گفت : ليلي درد است ، درد زادني نو ، تولدي به دست خويشتن  .
شيطان گفت : آسودگي است ، خياليست خوش  .
خدا گفت : ليلي رفتن است . عبور است و رد شدن  .
شيطان گفت : ماندن است ، فرو رفتنِ در خود .
خدا گفت : ليلي جستوجو است ، ليلي نرسيدن است . نداشتن و بخشيدن  .
شيطان گفت : خواستن است ، گرفتن و تملك  .
خدا گفت : ليلي سخت است ، دير است و دور از دست  .
شيطان گفت : ساده است ، همين جايي و دم دست . و دنيا پر شد از ليليهاي زود ، ليليهاي ساده اينجايي ، ليليهاي نزديك لحظهاي  .
خدا گفت : ليلي زندگيست . زيستني از نوعي ديگر . ليلي جاودانگي شد و شيطان ديگر نبود  .
مجنون زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و ميدانست كه ليلي تا ابد طول ميكشد...
نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |

NOTHING ELSE MATTERS سه شنبه دوم اسفند 1384 0:35 قبل از ظهر
شده تا حالا ؟
 
شده تا حالا دلت همچين بگيره كه ندوني به كجا پناه ببري؟
شده تا حالا تمام وجودت اشك باشه؟
شده تا حالا دوست داشته باشي يه ثانيه ديگه هم نفس نكشي؟
شده تا حالا دنيا به اين بزرگي بشه برات قفس؟
شده تا حالا تا اعماق وجودت بخواي داد بزني؟
شده تا حالا با تمام احساست از زندگي بدت بياد؟
شده تا حالا نتوني به كسي اعتماد كني؟
شده تا حالا همچين كم بياري كه مرگ تو از خدا بخواي؟
شده تا حالا از اوني كه دوسش داري بخواي بگذري؟
شده تا حالا اسم مرگ برات زيبا باشه طوري كه همون موقع تمام نيازت مرگ باشه؟
شده تا حالا اه بسه .... ! ديگه خسته شدم از اين شده ها از اين همه تكرار
راسته تكرار تا ابديت
اما خدايا به فكر جثه بنده خودش هم بايد باشه شايد من نوعي نتونم تحمل كنم اين همه سختي اين همه زجر رو تحمل كنم
چرا بعضي وقتها خدا به ما مي رسه خوابش مي گيره
نمي خوام به خودم اجازه بدم كفر بگم
اما خدا به خدا گريه خودت بسه
بزار منم بفهم زندگي يعني چي؟
بزار بفهمم خوشبختي خنديدن واقعي يعني چي؟
من خسته ام خسته از اين همه خنده هاي ظاهري
خسته از اينكه همه رو بخندونم اما خودم هيچ ...
امشب دلم خيلي گرفته انقدر كه فكر كنم صدامو خدا تو عرش شنيد
اما نمي دونم جواب منو مي ده يا نه
ديگه از تنهايي داره گريم مي گيره !
ولي خيلي خسته ام به خدا از همه چیز .
..
نوشته شده توسط سمانه نیازخانی  | لینک ثابت |