طب الكترونيكي، از داروها و روشهاي طبيعي درمان از قبيل «داروهاي هوميوپاتي»، «گياهان داروئي چيني» و غيره و تركيب آنها با رنگ، نور و صدا در يك قالب الكترونيكي به نام قرص الكترونيكي (e-Pill) استفاده ميكند كه ميتوان آن را توسط يك كامپيوتر شخصي پخش كرد يا در تلويزيون مانند يك فيلم تماشا كرد. بدين ترتيب آنچه ميبينيد و ميشنويد، يك داروي الكترونيكي است. هر قرص الكترونيكي چند رسانهاي، يا مالتيمديا، منحصر به فرد بوده و پس از تشخيص كامل وضعيت فرد، براساس يك نمونه از بافت بدن بيمار مانند يك تار موي او، ساخته ميشود. اين نوع بافت براي سنجش وضعيت سلامتي بيمار از طريق كنترل علائم حياتي تمام اعضاء و عملكرد سوخت و ساز بدن و و حساسيتها و سوء تغذيه مورد استفاده قرار ميگيرد. ميزان شفابخشي هر قرص الكترونيكي نسبت به نياز هر بيمار متفااوت بوده و ممكن است تركيبي از داروهاي مكمل را شامل شود.
طب الكترونيكي براي كودكان ايدهآل است. زيرا بدون عوارض جانبي بوده و تماشاي آن نيز لذت بخش است. به علاوه، اين روش براي كودكاني كه در مقابل قرصها و انواع داروها مقاومت ميكنند و به هنگام انتظار در مطب جار و جنجال به راه مياندازند، كاملا ايدهال است.
چرا طب الكترونيكي تا اين حد قدرتمند است؟
- درمان الكترونيكي از آن جهت قدرتمند است كه چند روش درمان شناخته شده طبيعي و غيرطبيعي را درون يك سيستم كامل پيوند ميدهد، مثل داروهاي هوميوپاتي، گياهان چيني، بلورها و مواد معدني، روشهاي الكترونيكي پيشرفته، درمان با رنگها و جواهرات. درمان با صوت، تشخيص مواد غذايي و ويتامين، بررسي حساسيتها و سموم بدن.
- اين روش كاملا به نيازهاي بدن بيمار بستگي دارد و با نظريه يك قرص براي همه مخالف است.
- تركيبي از داروهاي مختلف در هر زمان قابل تجويز است.
- مقدار داروهاي تجويز شده در هر قرص در مقايسه با روشهاي ديگر، بيشتر است. مثلا ممكن است بيمار، 30 داروي متفاوت را در يك قرص الكترونيكي، دريافت كند. به همين دليل، اين روش (يك دارو در هر قرص) در گذشته هميشه، پرهزينهأي بوده است.
- طبابت الكترونيكي شيوههاي جديد درمان با با رنگ، نور و صوت را كه قبلاً در دسترس نبودند، ارائه ميكند.
- طب الكترونيكي درمانهاي غيرتهاجمي را براي بزرگسالان، كودكان و حيوانات، فراهم ميكند.
- براي اولين بار، دارويي در يك قالب الكترونيكي فراهم ميشود كه ميتوان آن را در اينترنت تجويز كرد. بسياري از مردم به پزشكان غيرسنتي مراجعه ميكنند، چون از پزشكان عادي نتيجه مطلوبي نميگيرند. با استفاده از اين فناوري جديد ما ميتوانيم به ريشه مشكلات و نحوه درمان آنها پي ببريم طب الكترونيكي، در مداواي موارد متنوعي از بيماريهايي كه معمولاًبا روشهاي سنتي هوميوپاتي، داروهاي گياهي و طب سوزني مداوا ميشوند، موفق بوده است.
مركز طب الكترونيك، هم اكنون، اولين آزمايش Online دنيا را با تمركز بر نيازهاي زنان در حيطههاي PMS (نشانههاي جسمي و روحي پيش قاعدگي) و PMT (تنشهاي قبل از قاعدگي) بر پا كرده است. جزئيات كامل اين طرح تجربي در وب سايت اين مركز موجود است. براي امتحان يك درمان رايگان، يك نرم افزار تجويز كننده را بر روي كامپيوترتان Download كرده و يكي از داروهاي پيشنهادي رايگان را انتخاب كنيد.
به منظور تحقق چنين امكاني، اخيرا محققان موفق شدند مدارهايي روي پلاستيك بسازند كه داراي سرعت لازم است. پژوهشگران دانشگاه كلمبيا (Columbia University) و شركت Sarnoff مداري طراحي كردهاند كه ميتواند با سرعت 100 مگاهرتز، يعني 100 برابر بيشتر از مدار قبلي كه روي پلاستيك ساخته شده بود، كار كند.
مايكل كين (Michael Kane)، محقق اجسام جامد در شركت Sarnoff كه چندي پيش طي نشستي در واشنگتن نتايج اين تحقيقات را به موسسه IEEE گزارش داد، چنين ميگويد: «به عقيده من، 100 مگاهرتز بالاترين سرعتي است كه ميتوان براي مدارهايي كه مستقيما توسط ترانزيستورها روي پلاستيك ساخته ميشود، تصور كرد.»
زيگورد واگنر (Sigurd Wagner) كه استاد مهندسي برق در دانشگاه پرينستون (Princeton) است و تا به حال تحقيقات گستردهاي در زمينه قطعات الكترونيكي انعطافپذير (به عنوان شاخهاي كه به ساخت و معــــــرفي روشهاي ارزان جهت ساخت دستگاههاي الكترونيكي بزرگ مي پردازد)، انجام داده است، ساخت چنين مداري را كاري ارزشمند ميداند و ميگويد: «دستگاههاي الكترونيكي بسيار بزرگتر از آن هستند كه بتوان آنها را با استفاده از ويفرهاي سيليكوني ايجاد كرد.»
نتايج پيشرفتهاي مشترك Sarnoff و دانشگاه كلمبيا ميتواند منجر به عرضه نمايشگرهايي به قطر 3 متر يــــا بيشتر شود كه به راحتي قابليت جمع شدن و جا به جايي را دارنــــــد. وزارت دفاع امريكا (پنتاگون) به دلايل نظامي، يكي از مشتريان جدي چنين محصولاتي است. همچنين نصب ترانزيستورهاي سريع روي پلاستيك ميتواند منجـر به ايجاد آنتنهاي نظامي قابل حمل شود؛ چنين آنتنهايي تبادل اطلاعات با يك هدف مشخص را هدايت كرده و بدين ترتيب ضمن صرفهجويي در مصرف انــــــرژي، امكان آشكار شدن محتواي ارتباطات را نيز دشوارتر ميكند. امروزه ايــــن آنتنهاي نظامي حدود 100 هزار دلار قيمت دارند و حداقل 1 متر مربع فضا اشغال ميكنند. اين بدان معناست كه بايد با وسيله نقليه آنها را جابهجا كرد. اما آنتني كه با فناوري جديد Sarnoff ساخته شده باشد، فقط چند هزار دلار قيمت دارد و ميتوان آن را در يك بسته كوچك جمع كرد و در مواقع لزوم، به راحتي قابل گسترش و جابهجايي است.
در حال حاضــــر ساخت نمايشگرهاي بزرگ و برخي نمايشگرهاي انعطافپذير وابسته بــــه يك نوع نامنظم سيليكونهــــــا موسوم به سيليكونهــــــاي «غير متبلور» است كــــــه ميتوانند در دماي پايين ساخته شونــــــد؛ اين دما به اندازهاي است كه ميتوان با پلاستيك نيز كار كرد. محققان Sarnoff و كلمبيا توانستهاند بـا متبلور كردن سيليكونهاي غيرمتبلوري كــــــه روي پلاستيك رســوب كردهاند، نخستين نمونه اين فناوري را بسازند.
هسته اصلي ايــــــن فناوري بر پايه يك فرآيند جديد ليزري استوار است كه توسط جيمز ايم (James Im)، استاد علم مواد در دانشگاه كلمبيا توسعه يافته است؛ در اين فرآيند يك باند باريك از سيليكون غيرمتبلــــــور را در يك زمان گرم ميكنند كه موجب هم تراز شدن كريستالها شده و در نتيجه الكترونها ميتوانند سريعتر حركت كنند; بدين ترتيب سرعت بالاي پردازش ممكن ميشود. از سوي ديگر محققان Sarnoff تلاش بسياري كردند تا اين فرآيند را براي استفاده در يك ماده پلاستيكي بــــــه نحوه مناسبي تغيير و تطبيق دهنــــــد. به عنوان مثال، آنها با قرار دادن موانع خاصي كه گرماي تابيده شده از ليزر را به خارج پخش ميكند، از تغيير شكل پلاستيك جلوگيري كردند.
اين گروه نشان دادهاند كــــــه توانايي ايجاد مدارهاي كاربــــــردي را دارند; در حالي كــــــه در تلاشهاي مشابه پيشين به علت ضعف در روشها، امكان قرار دادن ترانزيستورهاي پر سرعت روي پلاستيك وجــــــود نداشت. به گفته كين، چالش بعــــــدي نحوه ايجاد مدارهاي بزرگتر است كه آن نيز عملي خواهد شد. اكنون شركت Sarnoff به دنبال بــــــازاريابي براي اين فناوري است. ظاهرا يك شركت در به كارگيري اين مدارهـــا در صفحات دتكتورهاي (آشكارسازهاي) اولنزاسونيك (فراصوت) نازك كــــــه وظيفه بــــــررسي يكنواختي ساختار درامهاي ذخيرهسازي و ساير اشياء را دارند، ابزار علاقه كرده است.
تايو اكينوانــــــد (Tayo Akinwande) استــــــاد مهندسي برق در دانشگاه MIT و از اعضاي جلسهاي كه دستور كار آن معرفي اين فناوري بود، گفت: «احتمالا وسايل عرضه شده از طريق اين فناوري، در آينــــــده بسيار قدرتمندتر خواهند شد. مدارهاي انعطافپذير از همان فناوري CMOS موجــــــود در كامپيوترهاي امروزي پيروي ميكننــــــد; با اين تفــــــاوت كــــــه اندازه ترانزيستورهاي آن همانند ترانزيستورهــــــاي ابتدايي سالهــــــاي 1970، بسيار بزرگ است.» اكينواند ادامه ميدهد: «همان طور كه سرعت كامپيوترها همگام با كوچك شدن اندازه ترانزيستورها افزايش يافت، پس پردازندههاي روي پلاستيك هم ميتوانند به همين شكل سريعتر شوند.» اكينواند اعتقاد دارد پس از نمايشگرهــــــا و آنتنها، شاهد آميخته شدن اين فناوري بــــــا صنايعي همچون پوشاك خواهيــــــم بود; بــــــه علاوه بلندگوها و دستگاههاي كوچك پخش صوت نيز ميتوانند از اين فناوري بهره گيرند. توسط اين فناوري وسايل جالبي پديد ميآيند كه به كلي با تمام چيزهايي كه تاكنون ديدهايم، متفاوت خواهد بود. اكينواند ميگويد: «به جاي تلاش براي ساخت ريزپردازندهها، بهتر است از اين فناوري براي ايجاد اشيايي استفاده شود كه امكان ساخت آنها با سيليكون ممكن نيست و حتي فوق تصور بشري به نظر ميآينــــــد.» به هر حال برخلاف نظر آكينواند، ايــــــن طور كه به نظر ميرسد تمام تحقيقات كوتاه مــــــدت آتي پيرامــــــون اين فناوري، به موضوع ساخت صفحات نمايش اختصـــاص خواهد داشت و براي مشاهده كاربردهاي ديگر بايد به انتظار آينده بنشينيم.
رايانهاي كه فقط با قدرت تفكر كنترل ميشود در يك نمايشگاه بزرگ تجاري در آلمان به نمايش درآمد.
به گزارش پايگاه اينترنتي «آنانووا»، اين رايانه ميتواند راهي براي كار كردن با رايانهها براي بيماران فلج فراهم كند و يا به معلولان امكان دهد حركت اعضاي مصنوعي خود را بطور الكترونيكي كنترل كنند.
نشريه «نيو ساينتيست» گزارش داد اين رايانه كاربردهاي غيرپزشكي نظير بازيهاي رايانهاي و وسايل سرگرمكننده نيز دارد.
اين ماشين اين امكان را براي كاربر فراهم ميكند تا با كنترل حركت مكان نما از طريق قدرت تفكر، پيامهايي را بر روي صفحه رايانه تايپ كند.
كاربر اين رايانه بايد كلاهي حاوي الكترود بر سر بگذارد كه فعاليت الكتريكي داخل مغز را اندازهگيري ميكند و حركت بازوهاي راست و چپ خود را براي به حركت درآوردن مكان نما تجسم كند.
اما حالا «چهارشنبه سوري» فرق كرده است؛ هم در فرم و هم در محتوا. فرمِ آن را كه لابد ديده و شنيدهايد. فشفشه و ترقه و نارنجك و سرنگ و سرنج و حشرهكش و لاستيك...، در دستان نوجوانان و جوانان (و سايران!) ماه اسفند را به ماه خون و حماسه(!) تبديل كرده است و شب چهارشنبهسوري هم بيشباهت به شبهاي عمليات جنگي نيست. جراحات و تلفات هم كه تا دلتان بخواهد، فراهم است.
اما اين تمامِ داستان نيست. همانطور كه گفتم، چهارشنبه سوري از نظر محتوا هم پيشرفت كرده و تأويلها يا قرائتهاي مختلفي از اين مراسم برداشت ميشود. با توجه به قرائتهاي پيشين، برخي از قرائتهاي آتي براي چهارشنبه سوري امسال، اينگونه پيشبيني ميشود؛
سرمقاله يك روزنامه اصولگرا:
اكنون بر همگان واضح و مبرهن است كه با تدبير و بصيرت عالمان دردآشنا و روشنفكران متعهد، ميتوان همين رسم ضاله چهارشنبه آخر سال را به گونهاي اسلامي ـ ايراني تفسير كرد.
هر ترقهاي كه امسال ميتركد و هر آتشي كه روشن ميشود، ميتواند حاوي اين پيامِ صريح و روشن به غربيان و شوراي حكام باشد كه «انرژي هستهاي، حق مسلم ماست»... .
سخنراني يك روشنفكر در همايشِ «سنجشِ آتشِ ناب»:
از منظر هستيشناسانه، پارادايمِ آتش، آنگاه كه هنوز در مواجهه با پارادكسِ آب قرار نگرفته، قادر به روشنگري است. از زرتشت تا سهروردي و از سهروردي تا كانت و از وي تا وُلتر و نيچه و تا همين اكنون، آتش همواره در جنگ با جهل و ارتجاع بوده است و به همين خاطر، هميشه روشنگران و دگرانديشان، يا در آتش سوزانده ميشدهاند، يا به خاكستر گرم مينشستند و يا دماغشان ميسوخت! به همين خاطر، چهارشنبهسوري، رسمي كاملا روشنفكرانه است. من حتي شواهدي دارم كه نيچه، تا پيش از آتش گرفتنِ سبيلهايش، پايبندي عميقي به پريدن از روي آتش داشته است
تئوريسين گروهِ فشار:
بروبچ همگي آماده باشن، سهشنبه از ظهر برنامه داريم. ميريزن تو محل، هربچه سوسولي كه ديدين، اول يك فصل كتكش ميزنين، بعد هم ترقهها رو ور ميدارين ميرين تو محلههاي شلوغ، زير پاي دختراي بدحجاب. اگه اوضاع هم خيلي قاطي پاتي شد، همونجا از روي موتور، ترقهها رو بندازين تو جمعيت، اينشالله ميخوره تو سرِ بيبندوبارها... اين آتشبازيِ لوسِ آخر سال هم ميتونه نشوندهنده قدرتِ ما باشه، اگه خدا بخواد..
يك مأمور آتشنشاني:
چهارشنبه سوري، يكي از آياتِ خداست و نشون ميده كه هنوز يه خدايي اون بالا هست كه هر جور شده، نميذاره ما رو بازخريد كنن.
سخنگوي كاخ سفيد:
آيا دنيا ميتواند قبول كند، حكومتي كه نميتواند كنترل دقيقي بر ترقهها داشته باشد، به انرژي هستهاي و بمب اتم دست يابد؟ چه تضميني وجود دارد كه يكي از همين شبها، ايرانيها يك بمب اتم را در اسرائيل منفجر نكنند و با پرش از سوريه به نوار غيره، نواي «زردي من از تو، سرخي تو از من» سر ندهند؟ ما به آژانس انرژي اتمي امر ميكنيم كه وجود چهارشنبهسوري را به عنوانِ يكي از ادله مهم در جهت نقض معاهدات و نيز عدم شايستگي ايران در دستيابي به انرژي اتمي منظور گرداند
سرود شبكه جوان:
آتشكاران، دلاوران، نامآوران پرسوز باشيد، پرتوان، پرصدا...
يك معتاد:
چهارشنبه شوري خيلي بده، اين دولت جاي اينكه آدماي محترمي مثل ما رو جمع كنه، بايد اين چهارشنبهشوري رو جمع كنه... چه معني ميده اين همه زغال خوب؟! دل آدم كباب ميشه! اين همه زغال و آتيش، اونهمه دود و دم... اما چه فايده، آفتابه لگن هفت دست، نشئگي و توهم هيچي!
جاسوسِ يك سرويس امنيتي خارجي: مطابقِ مشاهداتِ اينجانب، مأمور SVOO24P كه از غروب سهشنبه تا نيمهشب در ميان جمعيت حضور داشتم، ميزان صدا و نيز توانِ انفجارهاي توليدشده در برخي اماكن، از جمله مناطق 05، S6، P5 و N9 از عهده گوگرد، باروت و حتي «تيانتي» فراتر بوده است و همانگونه كه مأمور VS24SS هم گزارش كرده، استفاده از اورانيوم رقيقشده در برخي از اين بمبها كاملا محتمل است. همچنين توان مهماتسازي ايرانيها نيز اعجابآور توصيف ميشود.
يك اژدها به دوستش:
چهارشنبه سوري از تو خونه تكون نخور، پارسال رفتم بيرون، همچين منفجر كردن كه دماغ و دهنم سوخت، آتيشدونم هم ترك برداشت!
يك استادِ دانشگاهِ از هفت دولت آزاد:
در حالي كه در ممالك مترقي و پيشرفته، براي زنده نگه داشتن سنتها و جشنها، هر سال هزاران كشته ميدهند، يك عده مرتجعِ محافظهكار، به خاطر كور و كچل و تلف شدن چند صد نفر آدم، دايما اعتراض ميكنند. اينها هيچي نميفهمند، به خصوص از اومانيسم!
يك ترقه نسل سومي:
چهارشنبه سوري لاو ميتركونم!
دم بود نایی ومن در دم/ دم هستم نی
بندبندم همگی پر بود ازنغمه ی نی
هردم ازدم بزند اتشم اندررگ وپی
عشق دم گاه به رومم کشد وگاه به ری
گاه اندرعرب اندازد وگاهی عجمم
یارب این نای نی وما ومنو دمدمه چیست؟
دم به دم می دمد وصاحب دم پیدا نیست
پر صدا کرده جهان را. زمنم این من کیست؟
منم این صاحب دم یا من اوهر دویکی ست؟
او منم یامنم اویا بود از او منمم؟
منم ان ذات که درعین صفات امده ام
از حضور شه/شیرین حرکات امده ام
خضرراه حقم وازظلمات امده ام
گمرهان را هله از بهر نجات امده ام
ای بسا مرده که یک دم شود احیا ز دمم
من که از باده ی خم/هو هو مخمورم
نیست جز درد{dord}کشی منظورم
من زهفتاد و دو ملت به حقیقت دورم
بر سر/ دار اناالحق زنم و منصورم
خصم اگر سنگ ببارد به سرم نیست غمم
• یک منبع سوخت که قابلیت شکافت یا همجوشی را داشته باشد.
• دستگاهی که همچون ماشه آغازگر حوادث باشد.
• راهی که به کمک آن بتوان بیشتر سوخت را پیش از آنکه انفجار رخ دهد دچار شکافت یا همجوشی کرد.
در اولین بمب های اتمی از روش شکافت استفاده می شد. اما امروزه بمب های همجوشی از فرآیند همجوشی به عنوان ماشه آغازگر استفاده می کنند.بمب های شکافتی (فوزیونی): یک بمب شکافتی از ماده ای مانند اورانیوم 235 برای خلق یک انفجار هسته ای استفاده می کند. اورانیوم 235 ویژگی منحصر به فردی دارد که آن را برای تولید هم انرژی هسته ای و هم بمب هسته ای مناسب می کند. اورانیوم 235 یکی از نادر موادی است که می تواند زیر شکافت القایی قرار بگیرد.اگر یک نوترون آزاد به هسته اورانیوم 235 برود،هسته بی درنگ نوترون را جذب کرده و بی ثبات شده در یک چشم به هم زدن شکسته می شود. این باعث پدید آمدن دو اتم سبک تر و آزادسازی دو یا سه عدد نوترون می شود که تعداد این نوترون ها بستگی به چگونگی شکسته شدن هسته اتم اولیه اورانیوم 235 دارد. دو اتم جدید به محض اینکه در وضعیت جدید تثبیت شدند از خود پرتو گاما ساطع می کنند. درباره این نحوه شکافت القایی سه نکته وجود دارد که موضوع را جالب می کند.
احتمال اینکه اتم اورانیوم 235 نوترونی را که به سمتش است، جذب کند، بسیار بالا است. در بمبی که به خوبی کار می کند، بیش از یک نوترون از هر فرآیند فیزیون به دست می آید که خود این نوترون ها سبب وقوع فرآیندهای شکافت بعدی اند. این وضعیت اصطلاحا «ورای آستانه بحران» نامیده می شود. فرآیند جذب نوترون و شکسته شدن متعاقب آن بسیار سریع و در حد پیکو ثانیه (12-10 ثانیه) رخ می دهد.
حجم عظیم و خارق العاده ای از انرژی به صورت گرما و پرتو گاما به هنگام شکسته شدن هسته آزاد می شود. انرژی آزاد شده از یک فرآیند شکافت به این علت است که محصولات شکافت و نوترون ها وزن کمتری از اتم اورانیوم 235 دارند. این تفاوت وزن نمایان گر تبدیل ماده به انرژی است که به واسطه فرمول معروف E=MC2 محاسبه می شود. حدود نیم کیلوگرم اورانیوم غنی شده به کار رفته در یک بمب هسته ای برابر با چندین میلیون گالن بنزین است. نیم کیلوگرم اورانیوم غنی شده انداز ه ای معادل یک توپ تنیس دارد. در حالی که یک میلیون گالن بنزین در مکعبی که هر ضلع آن 17 متر (ارتفاع یک ساختمان 5 طبقه) است، جا می گیرد. حالا بهتر می توان انرژی آزاد شده از مقدار کمی اورانیوم 235 را متصور شد.برای اینکه این ویژگی های اروانیوم 235 به کار آید باید اورانیوم را غنی کرد. اورانیوم به کار رفته در سلاح های هسته ای حداقل باید شامل نود درصد اورانیوم 235 باشد.در یک بمب شکافتی، سوخت به کار رفته را باید در توده هایی که وضعیت «زیر آستانه بحران» دارند، نگه داشت. این کار برای جلوگیری از انفجار نارس و زودهنگام ضروری است. تعریف توده ای که در وضعیت «آستانه بحران» قرار داد چنین است: حداقل توده از یک ماده با قابلیت شکافت که برای رسیدن به واکنش شکافت هسته ای لازم است. این جداسازی مشکلات زیادی را برای طراحی یک بمب شکافتی با خود به همراه می آورد که باید حل شود.
در صورت ادامة اين روند تا چند دهة ديگر ايران به عنوان يكي از واردكنندگان نفت خام و برخي از فرآوردههاي مرتبط با آن خواهد شد. از طرفي دولت يارانههاي پنهان زيادي بابت مصرف سوخت در داخل كشور ميپردازد كه هزينههاي توليد و توزيع اين فرآوردههاي سوختي نيز تأمين نميگردد. بنابراين متكي بودن سيستم عرضة انرژي كشور به سوختهاي فسيلي را غيرمنطقي ساخته و استفادة كشور از تكنولوژيهاي جديد ازجمله تكنولوژي هستهاي را در مقام مقايسه با سوختهاي فسيلي، رقابتي ميسازد.
به منظور تعيين سهم بهينة انواع نيروگاهها براي تأمين انرژي الكتريكي مورد نياز كشور طي 20 سال آينده، نتايج استفاده از مدل برنامهريزي «KASP» كه معروفترين و كاربرديترين مدل بهينهسازي سيستم عرضة انرژي الكتريكي است نشان ميدهد كه تا سال 1410 شمسي در سناريوي رشد متوسط حدود 7000 مگاوات و در سناريوي رشد بالاي كلية شاخصههاي اقتصادي كشور سهم برق هستهاي معادل 000/10 مگاوات خواهد بود. از اين رو جمهوري اسلامي ايران سناريوي رشد متوسط مؤلفههاي اقتصادي كشور و ساخت 6000 مگاوات برق هستهاي علاوه بر نيروگاه در دست ساخت بوشهر (1000 مگاوات) را به عنوان برنامة اصلي توسعة نيروگاههاي هستهاي كشور تعيين نموده است در صورتي كه تا بيست سال آينده توليد 7000 مگاواتي محقق شود به ميزان 190 ميليون بشكه نفت خام در مصارف نيروگاهي كشور صرفهجويي شده است كه ارزش اقتصادي آن بيش از پنج ميليارد دلار در سال برآورد ميشود.
بنا بر اين گزارش، در نشست اضطراري شوراي حكام، كه در ماه فوريه برگزار شد، اين كشورها، ضمن درخواست ارسال گزارش برنامه هستهاي ايران به شوراي امنيت، هرگونه اقدام درباره ايران را منوط به گزارش مارس البرادعي، كرده بودند.
محمد البرادعي در اين گزارش، ضمن آنكه از اقدام ايران در لغو اجراي داوطلبانه پروتكل الحاقي و آغاز گازدهي به سانتريفيوژها خبر داده بود، تأكيد كرده است، هرچند انحراف برنامه هستهاي ايران به سمت اهداف نظامي مشاهده نشده، هنوز ترديدهاي آژانس پس از سه سال بازرسي فشرده از برنامه ايران، برطرف نشده است.
در گزارش اخير، به موضوع پيشرفتهاي ايران، آلودگيها، سانتريفيوژ P1 و P2، بازديدهاي شفافسازي از ايران و تعليق اشاره شده، اما موضوع جديدي كه در اين گزارش به آن پرداخته ميشود، پروژه «نمك سبز» است كه ادعا شده، ممكن است با سلاح هستهاي ارتباط داشته باشد.
ماه گذشته، آمريكاييها و اروپاييها، تبليغات گستردهاي درباره پروژه موسوم به نمك سبز كرده و مقامات اطلاعاتي آنان مدعي بودند كه اين ماده، در تبديل اورانيوم به موادي با قدرت انفجاري بالا، كه در كلاهك هستهاي موشك، كاربرد دارد، مورد استفاده قرار ميگيرد.
نمك سبز يا تترافلورايد اورانيوم (UF4) با قابليت انفجاري بالا، ميتواند براي كلاهكهاي هستهاي، مورد استفاده قرار گيرد.
البرادعي در بندهاي 38 و 39 گزارش مارس خود در اينباره اعلام كرد:
در 5 دسامبر 2005 ، دبيرخانه در مورد پروژه ادعايي «نمک سبز»، که به تبديل دياکسيد اورانيوم به UF4 مصطلح است و همچنين همه آنچه ممکن است، با طراحي مواد مرتبط با سلاح هستهاي ارتباط داشته باشند، در خواست اطلاعات اضافي کرد.
در 16 دسامبر 2005، ايران پاسخ داد که اين ادعاها، بيپايه است. ايران همچنين در 23 ژانويه 2006 در ملاقات با مديرکل براي توضيحات درباره پروژه ادعايي نمک سبز، موافقت کرد، اما در اين نشست، از رسيدگي به موضوعات ديگر خودداري نمود. در اين نشست، که در 27 ژانويه سال 2006 انجام شد، آژانس براي بازنگري ايران، يک کپي از يک روند از جريان کارها را در نموداري مرتبط به تبديل مقياس آزمايشي و تعدادي از ارتباطات مرتبط به اين پروژه ارائه داد. اما ايران، دوباره تاکيد کرد که تمامي طرحهاي هستهاي ملي توسط سازمان انرژي اتمي ايران انجام ميشود و اين ادعاها، بياساس است و اينکه بعدها، توضيحات اضافي را در اختيار آژانس قرار خواهد داد.
در 26 فوريه 2006 ، مديرکل آژانس در ملاقات با مقامات ايراني، درباره طرح نمک سبز ادعاشده، گفتوگو کرد. ايران، بار ديگر، تکرار کرد كه اين ادعاها، بنا بر اسناد جعلي و نادرست است؛ بنابراين، آنها بياساس هستند و اينکه نه چنين طرحي و نه چنين مطالعاتي وجود داشته است.
ايران همچنين خاطر نشان کرد که همه تلاشهاي ملي، صرف طرح UCF شده است و ديگر آنکه معني ندارد، توانمنديهاي بومي گسترده در توليد هگزا فلورايد اورانيوم را براي توليد UF4 ـ زماني که چنين فناوري تا کنون، از خارج به دست آمده است ـ توسعه دهيم. بنا بر اطلاعاتي که ايران پيشتر فراهم کرده، ادعا شده است که شرکت مذکور، با طرح به اصطلاح نمک سبز مرتبط نبوده و در تدارک UCF و نيز در طراحي و ساخت مجتمع فرآوري سنگ معدن گچين، مشارکت داشته است.
گفتني است، ايران از سالها پيش، مخارج زيادي را براي ساخت و راها ندازي كارخانه «UCF» اصفهان پرداخته و با تلاشهاي بسيار، توانسته است، به فناوري تبديل اكسيد اورانيوم به «UF6» گازي، دست يابد، تا سرانجام از اين ماده براي خوراك سانتريفيوژها استفاده كند.
اين در حالي است كه ساخت «UF4» نيز به همين اندازه زحمت و هزينه ميخواهد و دليلي براي روي آوردن ايران به پروژه نمك سبز وجود ندارد.

با توجه به تجديدناپذير بودن اين منابع و ارزش بالاي صنعتي اين مواد به عنوان ماده اوليه، استفاده بهينه و افزايش راندمان مصرف اين مواد هماكنون سرلوحه كار بسياري از مراكز تحقيقاتي و پژوهشي جهان است.
زغالسنگ از جمله منابع انرژي است كه از ديرباز مورد استفاده بشر بوده است و با توجه به اثرات سوء زيستمحيطي ناشي از فرآيند احتراق زغالسنگ، كوششهاي فراواني به منظور ابداع روشها و فنآوريهاي نوين درجهت كنترل و كاهش آلودگي حاصل از اين فرآيند و افزايش راندمان آن صورت گرفته است. اين تلاشها با نوسانات قيمت ساير انواع سوختهاي فسيلي و تصويب قوانين سختگيرانه زيستمحيطي در سالهاي اخير از روند رو به رشدي برخوردار بوده است. غني بودن كشور ما ايران از منابع نفت و گاز سبب شده است كه صنعتبرق از ابتداي تاسيس به دليل سهولت دسترسي و هزينه پايين، بيشتر از منابع نفت و گاز جهت توليد الكتريسيته استفاده كرده و از منابعي نظير زغالسنگ كمتر استفاده ميشود. روند رو به رشد صنايع پتروشيمي در جهان و قابليت تبديل فرآوردههاي نفتي به مواد با ارزش افزوده بالاتر باعث شده است كه در كشورهاي پيشرفته جهان استفاده از اين مواد به عنوان سوخت به تدريج تقليل يابد به طوري كه د رحال حاضر ايالات متحده كه بر حسب آمار جزء ده كشور غني از منابع نفت و گاز است قسمت عمده الكتريسيته توليدي (56 درصد) از زغال سنگ ايجاد كند.
با توجه به اطلاعات اخذ شده از وزارت صنايع و معادن، ايران داراي معادن عظيم زغالسنگ است به طوري كه تنها در منطقه طبس در استان يزد معادني با ذخيره بيش از يك ميليارد تن برآورد شده است وجود منابع عظيم زغال سنگ دركشور و خصوصاً در منطقه طبس ضرورت استفاده بهينه و بهرهبرداري از اين موهبت الهي را ايجاب ميكند. ميزان ذخاير زغالسنگ اين معادن بسيار بالاتر از مقدار مورد نياز صنايع فولاد است استفاده از انرژي حرارتي اين مواد و توليد الكتريسيته به عنوان يك آلترناتيو مهم در برنامههاي دولت مطرح است. با توجه به اينكه ايران داراي ذخاير عظيم گاز نيز است استفاده از زغالسنگ به عنوان سوخت ممكن است در نظر اول از لحاظ اقتصادي توجيهپذير نباشد. با اينحال با توجه به سهولت صادرات نفت و گاز نسبت به زغالسنگ با در نظر گرفتن ارزش افزوده حاصل از صادرات نفت و گاز و ضرورت بهرهبرداري از اين منابع، بررسي راهكارهاي موجود در جهت استفاده بهينه و ايمن از منابع زغالسنگ ضروري است. در اين مقاله يك روش مناسب كه اخيراً در كشورهاي اروپايي و آمريكا براي استفاده از انرژي حرارتي زغال مطرح است معرفي شده است.
فنآوري مصرف زغالسنگ به عنوان سوخت در نيروگاهها
در حال حاضر بيش از 90 درصد نيروگاههايي كه در سطح دنيا از طريق مصرف زغال سنگ فعال هستند از تكنولوژي پودر كردن زغال (PC) استفاده ميكنند. ايالات متحده و چين جزء مهمترين كشورهايي هستند كه قسمت اعظم الكتريسيته خود را از اين طريق تامين ميكنند. هزينه تاسيس، قابليت واحد و كارايي اين نوع سيستمها با درجه اطمينان بالايي قابل پيشبيني است. فوايد اقتصادي اين نوع سوخت نسبت به ساير سوختها بستگي به هزينه تامين زغال و دسترسي به ساير منابع سوختي دارد در صورت وجود گاز طبيعي استفاده از سوخت زغال بصورت معمولي قابل رقابت با نيروگاههاي حرارتي با سوختهاي مايع و گاز طبيعي نيست. در غياب مقادير كافي گاز طبيعي تكنولوژي PC يك راهحل اقتصادي براي تامين انرژي بويژه در كشورهايي كه داراي منابع عظيم زغال هستند، است.
با اينحال تكنولوژي PC داراي نقاط ضعفي نيز هست. نخست آنكه توليد الكتريسيته بر اساس تكنولوژي PC
موجب انتشار وحشتناك موادي نظير
CO, CO2, NOX, SO2، ذرات معلق و فلزات سنگين ميشود كه باعث آلودگي محيطزيست ميشوند. دومين نقطه ضعف تكنولوژي PC پايين بودن راندمان اين تكنولوژي در مقايسه با ساير تكنولوژيهاي موجود است. به عنوان مثال با وجود اينكه راندمان حرارتي نيروگاههاي سيكل تركيبي كه از گاز طبيعي به عنوان سوخت استفاده ميكنند طي ده سال گذشته از 45 درصد تا حدود 60 درصد افزايش يافته است راندمان حرارتي واحدهاي با تكنولوژي PC در بهترين حالت تنها از 30 درصد افزايش يافته است.
تلاشهاي انجام گرفته در جهت كنترل آلودگي و افزايش راندمان در نيروگاههاي زغالي كه بصورت عمومي تحت عنوان Clean Coal Initiatives شناخته ميشود شامل تنوعي از فرآيندها، تجهيزات و تكنولوژيها است. برخي از اين تكنولوژيها از قبيل شستوشوي زغال شامل فرآيند پيجيدهاي نيست، در حاليكه اصلاح راندمان و ميزان آلودگي انتشار يافته نياز به تغيير در تكنولوژي توليد نيرو دارد.
در طول ده سال گذشته برنامههاي بيشماري در جهت توسعه و اقتصادي كردن روشهاي استفاده از زغال بدون آلودگي انجام گرفته است. اين برنامهها در دهه 1980 ميلادي به جهت بحران نفت در دهه 1970 و به دنبال كاهش اعتماد جهاني نسبت به منابع نفتي وخطرات توليد برق در نيروگاههاي اتمي بصورت جدي مورد توجه قرار گرفت و در اين راستا تلاشهايي در جهت كنترل آلودگيهاي منتشر شده از واحدهاي زغالسوز وبالا بردن راندمان اين واحدها در مراكز تحقيقاتي كشورهاي پيشرفته نظير آمريكا، اروپا و ژاپن از مدتها قبل آغاز و به پيشرفتهاي شاياني در اين زمينه منجر شده است. اگر چه كاهش قيمت نفت در سال 1986 و پيدايش ذخاير عظيم گاز باعث از بين رفتن ذهنيت كمبود منابع نفتي شد و مساله جايگزيني فرآوردههاي نفتي با زغال تا اندازهاي جذابيت خود را از دست داد با اينحال در سال 1990 علاقمندي جديدي به توسعه روشهاي استفاده از زغال بدون آلودگي مورد توجه قرار گرفت اين علاقمنديها در راستاي شرايط زير بود:
- افزايش آگاهيهاي عمومي در مورد مشكلات زيستمحيطي منطقهاي، بومي و جهاني از قبيل آلودگيهاي شهري بارانهاي اسيدي و تغيير آب وهوا
- مشخص شدن سيماي آينده انرژي براي كشورهايي نظير چين وهندوستان كه داراي منابع عظيم زغالسنگ هستند و در آينده مصرف زغال سهم عمدهاي در تامين انرژي اين كشورها دارد
- توسعه صنايع پتروشيمي وتبديل فرآوردههاي نفتي به محصولات با ارزش
- توسعه سريع مصرف زغال به واسطه افزايش جمعيت و تقاضاي انرژي در كشورهايي كه داراي منابع عظيم زغال هستند
وجود موارد فوق سبب شد فنآوريهاي جديدي به منظور مصرف زغال سنگ درجهت توليد الكتريسيته ابداع شود كه از جمله اين فنآوريها ميتوان موارد زير را كه به مرحله تجارتي نيز رسيدهاند نام برد:
1- Circulating Fluidized Bed
Combustion (CFBC)
2- Supercritical Pulverized Coal Fired Boilers (SCPC)
3- Pressurized Bed Combustion (PFBC)
4- Integrated Gasification Combined Cycle, (IGCC)
معرفي فناوري تبديل زغالسنگ به گاز سنتز
حدود نيم قرن است كه فنآوري توليد گاز سنتزي از زغالسنگ در صنعت مورد بهرهبرداري قرار گرفته است ولي سابقه كاربرد اين روش در نيروگاههاي حرارتي به ده سال اخير محدود است. با وجود تفاوتهاي مشخصي كه بين انواع سيستمهاي توليدگاز سنتزي وجود دارد، اصول پايه و اوليه يكساني بر تمام اين روشها حاكم است.
بطور كلي در اين سيستمها سوختهاي كربني (گاز – مايع – جامد) در دماي بالا و تحت فشار طي يك فرآيند اكسيداسيون با اكسيژن و بخار آب وارد واكنش شده و توليد گاز سنتزي ميكنند.
مكانيسم ساده اين فرآيند به شرح زير است:
گاز سنتزي حاوي 85 درصد H2, CO بوده و برحسب تركيب درصد زغالسنگ مصرفي 15 درصد باقيمانده معمولا COS, H2S, N2, CO2, H2O است كه در مرحله تصفيه گاز اين تركيبات از آن جدا ميشوند.
در جدول 1 مشخصات كلي يك سيستم نمونه توليد گاز در نيروگاه الكتريكي آورده شده است.
معرفي تكنولوژي استفاده از گاز بدست آمده از زغالسنگ در يك نيروگاه سكيل تركيبي (IGCC)
IGCC يك سيستمي مركب از يك واحد تبديل زغال به گاز و يك سيكل تركيبي توليد برق است. تبديل زغال به گاز فرآيندي است كه زغال جامد را به گاز قابل احتراق كه تحت عنوان گاز سنتز معروف است و متشكل از منواكسيد كربن و هيدروژن است تبديل ميكند. بعد از اين مرحله گاز توليد شده در واحد گازسازي به منظور زدايش تركيبات گوگردي و مواد معلق به يك واحد تصفيه گاز فرستاده ميشود. در مرحله بعد گاز تصفيه شده در يك واحد توربين گازي سوخته شده و اولين منبع الكتريسيته راايجاد ميكند. گازهاي داغ خروجي از توربين گاز جهت توليد بخار و توليد الكتريسيته به وسيله توربين بخار به يك بويلر بازياب حرارتي وارد ميشود. در نتيجه تكنولوژي IGCC يك روش تركيبي از واحد گازسازي به همراه يك مجموعه نيروگاه سيكل تركيبي است. علاوه بر اين به واسطه انجام چندين فرآيند حرارتي در اين سيستم (گرمايش – سرمايش) ميتوان با بكارگيري يك طراحي مناسب سيستم مجتمعي از مبدلهاي حرارتي طراحي كرده و كارآيي سيستم را افزايش داد. در شكل 1 شماي سادهاي از سيستم IGCC نشان داده شده است.
راندمان و كارآيي نيروگاههاي مجهز به فنآوري IGCC در قياس با نيروگاههاي رايج زغالسوز
بطور تقريبي يك نيروگاه با فنآوري Kg/KWh, IGCC46/0 زغالسنگ مصرف ميكند اين در حالي است كه در نيروگاههاي معمولي زغالسوز مقدار مصرف زغال Kg/KWh6/0 است. دليل عمده كاهش مصرف زغال در اين نيروگاهها بهرهگيري از سيستم سيكل تركيبي است.
در شكل 2 راندمان تكنولوژي IGCC با راندمان ساير تكنولوژيهاي مورد استفاده در نيروگاههاي زغالسوز مقايسه شده است در اين مقايسه كارآيي بر اساس بيشترين ارزش حرارتي HHV ارايه شده است.
همانطور كه در شكل 2 مشاهده شد كارآيي فنآوري IGCC درمقايسه با ساير روشها بالاتر بوده و تنها در صورت استفاده از زغال مرغوب (زغال سياه) با روش PFBC تقريباً مشابه است هزينه سرمايهگذاري در ايجاد نيروگاههاي الكتريكي مجهز به تكنولوژي يكي از پارامترهايي است كه تا اندازهاي باعث محدوديت استفاده از اين تكنولوژي ميشود. درجدول 2 هزينه ساخت نيروگاه مجهز به فنآوري IGCC و راندمان اين سيستمها با ديگر نيروگاههاي زغالسوز مقايسه شده است.
همانطور كه مشاهده مي شود هزينه احداث نيروگاههاي مجهز به سيستم IGCC از ساير نيروگاههاي زغال سوز بالاتر است در عوض راندمان اين نيروگاهها از ساير موارد مشابه بالاتر است. در شكل 3 الگويي از روند افزايش راندمان و كاهش هزينههاي ساخت تكنولوژي IGCC نشان داده شده است. همانطور كه از شكل 3 مشاهده مي شود هزينه ساخت نيروگاههاي زغالسوز با سيستم IGCC از $/KW3000 در دهه 1980 ميلادي تا حدود $/KW1450 در سال 1997 كاهش يافته و انتظار ميرود در طول سالهاي قرن 21 اين كاهش ادامه داشته و در عوض راندمان اين نيروگاهها افزايش يابد.
بررسي اثرات زيستمحيطي و استفاده از منابع اوليه نيروگاههاي زغال سوز با تكنولوژي IGCC نسبت به ساير نيروگاههاي زغالسوز
از اواخر قرن گذشته ميلادي به دليل مشكلات متعدد زيستمحيطي ناشي از توسعه صنعتي كشورها، قوانين قاطعانهاي در مقابل ورود آلايندهها به محيطزيست از طرف سازمانهاي بينالمللي تصويب شده و به مرحله اجرا درآمده است. اثر گازهاي گلخانهاي، كاهش لايه ازن و … منجر به تشديد مجازاتهاي بينالمللي وضع شده، بر عليه دولتها و صنايعي كه به هر شكلي استانداردهاي محيطزيستي را رعايت نميكنند شده است. بطوريكه در حال حاضر بسياري از صنايع در اروپا و ساير نقاط جهان در شرف تعطيلي و يا با محدوديتهايي روبرو هستند. هم اكنون سرمايهگذاري بر روي صنايع بنيادي با حداقل اثرات سوء زيستمحيطي در اولويت برنامههاي توسعهاي كشورها قرار گرفته است.
در ميان تكنولوژيهاي مرسوم توليد الكتريسيته از زغال فنآوري IGCC در مقايسه با ساير فنآوريهاي رقيب داراي محاسن محيطزيستي فراواني است.
از مهمترين مزاياي اين روش ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
- كاهش ذرات معلق و جامد حاصل از احتراق زغالسنگ
- كاهش انتشار گازهاي NOX و SOX
- كاهش نشر گازهاي CO و CO2 بدليل بهبود احتراق و افزايش راندمان فرآيند
در جدول 3 ميزان آلايندههاي توليدشده درسه نيروگاه به ترتيب سيكل تركيبي با سوخت گاز طبيعي، سيكل تركيبي مجهز به تكنولوژي IGCC و نيروگاه زغالسوز معمولي با يكديگر مقايسه شده است.
در جدول 4 ميزان انتشار آلايندهها و ميزان مصرف آب در تكنولوژيهاي جديد استفاده از زغالسنگ با تكنولوژي PC مقايسه شده است. با توجه به اطلاعات جداول فوق ملاحظه مي شود كه ميزان نشر آلايندهها در فنآوري IGCC نسبت به ساير تكنولوژيها كمتر بوده و ميزان مصرف آب نيز در اين فنآوري به مقدار قابل ملاحظهاي كمتر است.
بررسي مزاياي فني تكنولوژي IGCC نسبت به ساير تكنولوژيها
در تكنولوژي IGCC، در طي فرآيند توليد گاز سنتزي از زغالسنگ تقريباً 100 درصد كربن موجود در زغالسنگ به گاز سنتز تبديل مي شود. در اينحال گوگرد موجود در زغالسنگ به صورت عنصري يا اسيد سولفوريك از گاز سنتزي حذف ميشود بطوري كه در اين فنآوري حدود 98 درصد گوگرد از جريان گاز حدف شده و ضايعات جامد حاصل از اين مرحله به ميزان 6/1 تا 9/1 مقدار ضايعات جامد حاصل از سيستم FGD2 كه در نيروگاههاي زغال سوز مرسوم براي كاهش نشر گوگرد بكار ميرود، كاهش مييابد.
در فنآوري IGCC به دليل دماي بالاي راكتور (1400 درجه سانتيگراد) خاكستر و مواد معدني موجود در زغالسنگ از قبيل آلومينيوم سيليس، فلزات سنگين و … به مواد بياثر به شكل گرانول تبديل ميشوند كه گرانولهاي حاصله كاملاً غيرسمي بوده و داراي PH خنثي هستند. علاوه بر اين مواد حجم كمي اشغال كرده و در زيرسازي جادهها و صنعت ساختمان كاربرد دارند.
در شكلهاي 4 و 5 به ترتيب ميزان حجم ضايعات توليدي و هزينه دفع اين ضايعات در فنآوريهاي مختلف مصرف زغال به عنوان سوخت در نيروگاهها با يكديگر مقايسه شده است.
همانطور كه در شكلهاي فوق ملاحظه ميشود ميزان توليد ضايعات و هزينه دفع اين ضايعات در تكنولوژي IGCC نسبت به ساير تكنولوژيهاي موجود بسيار كمتر است.
علاوه بر مزاياي فوق اين تكنولوژي مزاياي منحصر به فرد ديگري را نيز دارا است كه به طور خلاصه شامل موارد ذيل است:
- عاريسازي گاز حاصل از زغال از سولفور و ساير مواد آلاينده شامل ذرات معلق
- استفاده از گرماي باقيمانده در گازهاي خروجي از واحد توربين گاز در يك بويلر بازياب حرارتي و توليد الكتريسيته در يك توربين بخار كه موجب افزايش راندمان سيستم ميشود.
- امكان استفاده از گاز طبيعي به عنوان سوخت كمكي و تداوم توليد نيروگاه در مواردي كه در سيستم تامين زغال سنگ و توليد گاز نيروگاه مشكلاتي به وجود آمده باشد.
- كاهش اندازه سيستم تصفيه گازهاي ورودي به اتمسفر، در اثر تصفيه گاز خروجي از سيستم توليد گاز قبل از احتراق در توربين گاز و كاهش حجم آلايندههاي توليد شده
- حفاظت تجهيزات پايين دستي نظير توربين گاز از مسائل جانبي نظير خوردگي به واسطه زدايش تركيبات خورنده نظير تركيبات گوگردي
- كاهش ميزان آب مصرفي نسبت به برق توليد شده در مقايسه با ساير تكنولوژيهاي رقيب
- امكان بازيابي CO2 از جريان گاز سنتز وتزريق آن به معادن زغال سنگ جهت استخراج متان
نتيجهگيري:
در مقاله فوق يك روش بهينه براي استفاده از انرژي حرارتي زغالسنگ تحت عنوان IGCC مطرح شد اين سيستم در واقع متشكل از يك نيروگاه سيكل تركيبي در مجاورت يك واحد توليد و تصفيه گاز سنتز از خوراك زغالسنگ است. سيستم توليد گاز زغالسنگ را به گاز سنتز كه عاري از آلودگي است تبديل ميكند و در اثر سوختن اين گاز در نيروگاه سيكل تركيبي الكتريسيته ايجاد مي شود. به واسطه تصفيه گاز حاصل از زغال قبل از احتراق از ظهور مقدار زيادي از آلودگيها كه در اثر احتراق مستقيم زغالسنگ درنيروگاههاي زغالسوز معمولي ايجاد ميشود جلوگيري بعمل ميآيد. علاوه بر اين به دليل تبديل زغال به گاز امكان استفاده از زغالسنگ با مرغوبيت پايين و رطوبت بالا بدون تغيير و يا كاهش بار نيروگاه وجود دارد. از ديگر مزاياي اين سيستم ميتوان به كاهش خسارتهاي ناشي از خوردگي در اين نوع نيروگاهها اشاره كرد. درحال حاضر 5 نيروگاه در دنيا از تكنولوژي IGCC استفاده ميكنند كه سه نيروگاه در آمريكا و دو نيروگاه ديگر در اروپا و در كشورهاي هلند و اسپانيا مشغول فعاليت هستند. در نيروگاههاي مستقر در آمريكا از توربين جنرالالكتريك و در نيروگاههاي اروپا از تكنولوژي زيمنس استفاده شده است. به استثناي نيروگاه مستقر در اسپانيا كه داراي ظرفيت 300 مگاوات است. ساير نيروگاههاي مورد اشاره داراي ظرفيت 250 مگاوات است. همانطور كه در مقاله نيز عنوان شد هزينه تاسيس اين واحدها برخلاف راندمان آنها در حال كاهش است بطوريكه ساير كشورهاي جهان نظير چين و هند كه از پتانسيل زغال بالايي برخوردار است در شرف تاسيس نيروگاههايي با تكنولوژي IGCC هستند. با توجه به اينكه در ايران تاكنون سابقهاي از اجرا و كاربري نيروگاههاي زغالسوز وجود ندارد بررسي تكنولوژي IGCC و اجراي آن يك راهكار مناسب براي استفاده از زغال سنگ وتوليد الكتريسيته است.
اين رسيدگيها شامل موارد زير است؛ بازرسيها از جايگاههاي هستهاي، بازديدهاي شفاف از جايگاههاي غيرهستهاي، مصاحبهها با دانشمندان و پيمانكاران ايراني و بررسي اسناد و نمونهبرداريهاي محيطي. رسيدگيهاي آژانس بينالمللي انرژي اتمي بر اساس اطلاعات ارائهشده توسط كشورهاي غربي انجام شدهاند. اين كشورهاي غربي از برخي جوانب، فعاليتهاي هستهاي اعلامنشده ايران پيش از اينكه شوراي مقاومت ملي ايران در آگوست 2002 اقدساخت بمب اتم پنهاني در ايران ممكن نيستام به افشاي علني اطلاعات مربوط به تأسيسات هستهاي اعلامنشده قبلي كند، آگاه بودند. اطلاعات كشورهاي غربي و اطلاعات افشاشده توسط شوراي مقاومت ملي ايران، تصويري جامع از تواناييهاي هستهاي پنهان ايران در گذشته و وضعيت كنوني اين تواناييها ارائه ميكنند، ولي هنوز تعدادي از ابهامات مهم، باقي مانده است، مانند جزييات تماسهاي ايران با شبكه عبدالقديرخان و گستره تحقيق و توسعه در ارتباط با سانتريفيوژ P-2. به هر حال، در اين مرحله به نظر نميرسد كه ايران بتواند امكانات و داراييهاي هستهاي عمده خود همچون انبارهاي مواد قابل استفاده در سلاحهاي هستهاي يا تجهيزاتي كه قادر به توليد مقادير مهمي از اورانيوم غنيشده يا پلوتونيوم براي كاربرد نظامي را از آژانس بينالمللي انرژي اتمي، عوامل اطلاعاتي غربي منتقدان داخلي و گروههاي مخالف، پنهان سازد. چنانچه اين مطلب صحت داشته باشد، ايران هنوز چند سال با زمان دستيابي به توانايي رسيدن به سلاحهاي هستهاي و قادر شدن براي توليد مقادير كافي از مواد قابل استفاده در سلاحهاي هستهاي (پلوتونيوم يا اورانيوم غنيشده سطح بالا) جهت تهيه و ساخت سلاحهاي هستهاي فاصله دارد. به نظر ميرسد، مسير دستيابي ايران به پلوتونيوم طولانيترين راه باشد.
رآكتورهاي تحقيقاتي موجود در ايران، بسيار كوچكتر از آن هستند كه توليد نظامي داشته باشند و رآكتور تحقيقاتي آب سنگين طراحيشده 40 مگاواتي (كه بنا بر محاسبات موجود، منبع خوبي براي توليد پلوتونيوم تسليحاتي است) احتمالا بيش از ده سال تا فعاليت كامل فاصله دارد. ديگر آنكه ايران، نياز به ساخت تجهيزات عملآوري مجدد جهت تفكيك پلوتونيوم از سوخت مصرفشده خواهد داشت.
فرضا كه روسيه سوخت مورد نياز براي رآكتور نيروگاه بوشهر را عرضه كند، اين نيروگاه بنا بر محاسبات موجود، ميتواند مقادير زيادي از پلوتونيوم را در دو يا سه سال آينده ارائه كند، اما اين سناريوهاي نقض شرايط عادي، مستلزم اين است كه تحليلگر فرضيههاي شجاعانهاي درخصوص اراده و خواست ايران براي پذيرفتن خطر واكنش بينالمللي مطرح كند؛ خطري كه در صورت اقدام ايران براي منحرف ساختن مسير سوخت مصرفشده در رآكتور متوجه اين كشور خواهد شد.
همچنين تحليلگر فعاليتهاي ايران بايد فرضيههايي نيز درخصوص توانايي اين كشور براي عملآوري مجدد سوخت مصرفشده جهت استخراج پلوتونيوم مطرح كند. بنا بر اطلاعات موجود، تبديل آزمايشها و تجارب ايران در زمينه عملآوري مجدد آزمايشگاهي به توانايي و ظرفيت عملآوري مجدد صنعتي، فوقالعاده دشوار خواهد بود.
برنامه سانتريفيوژ در مقايسه با ديگر مسيرها و شيوههاي متنوعي كه ايران ممكن است براي توسعه توانايي جهت توليد مواد مورد نياز براي سلاحهاي هستهاي به آنها دست يافته باشد، جديترين احتمال و امكان در كوتاه مدت است. به هر حال، اين برنامه سانتريفيوژ به خاطر وجود برخي فشارها و محدوديتهاي سياسي و فني متحمل رنج و زحمت شده است. ايران از اكتبر 2003 براي خودداري از ارجاع پرونده فعاليتهاي هستهاي خود به شوراي امنيت سازمان ملل با گرفتن تصميم سياسي، جنبههاي كليدي از برنامه غنيسازي خود را به حالت تعليق درآورده است. اين تصميم موجب محدود شدن يا تعليق اغلب فعاليتها در توليد UF6 به عنوان مواد اوليه و تغذيهاي، ساخت و تهيه قطعات سانتريفيوژ و گردآوري و مونتاژ، نصب و آزمايش ماشينهاي سانتريفيوژ در تأسيسات نطنز شده است. حتي اگر ايران تصميم ميگرفت تعليق را نقض كند، براي تكميل و راهاندازي و فعالسازي تجهيزات، آزمايش راهنماي چند هزار سانتريفيوژ احتمالا به دو يا سه سال وقت نياز داشت. اين برآورد مبتني بر توانايي نشان داده شده ايران براي توليد، گردآوري و مونتاژ و نصب سانتريفيوژها در نطنز است و با توجه به مشكلات پيشبينيشده به هنگام راهاندازي و آغاز فعاليت تجهيزات كه نوعا فعاليتهاي مربوط به نخستين راهاندازي سانتريفيوژها را با دشواري و زحمت روبهرو ميكند، تهيه شده است.
يك كارخانه راهنما با دو يا سه هزار سانتريفيوژ، پس از آغاز فعاليت، نياز به فرصت اضافي براي توليد اورانيوم غنيشده سطح بالا جهت يك سلاح هستهاي دارد؛ بنابراين، كارخانهاي با اين امكانات، براي آنكه مستقيم، اورانيوم غنيشده سطح بالا را از مواد اوليه و تغذيهاي اورانيوم طبيعي توليد كند، دستكم به يك سال فعاليت نياز دارد و به احتمال بيشتر، براي توليد مقدار كافي از اورانيوم غنيشده سطح بالا براي يك سلاح هستهاي منفرد، دو يا سه سال زمان ميخواهد و يا اينكه اگر يك كارخانه راهنما با داشتن دو يا سه هزار ماشين سانتريفيوژ به مدت دو يا سه سال براي جمعآوري و انباشت اورانيوم غنيشده و سطح پايين به عنوان مواد اوليه و تغذيهاي جهت شروع اقدامات براي توليد اورانيوم غنيشده سطح بالا فعاليت كند، دستكم به يك تا سه ماه وقت براي توليد مقدار كافي از اورانيوم غنيشده سطح بالا جهت يك سلاح هستهاي منفرد نياز دارد. مضافا اينكه زمان مورد نياز براي تركيب مجدد اين امكانات براي به حداكثر رساندن توليد اورانيوم غنيشده سطح بالا، دستكم شش ماه به زمان اجراي هر سناريوي نقضكننده شرايط عادي ميافزايد.
به اين ترتيب، قابلباورترين گزينه ايران براي نقض شرايط عادي؛ يعني استفاده از كارخانه سانتريفيوژ غيرنظامي راهنما براي توليد مواد لازم جهت سلاحهاي هستهاي، در دو يا سه سال آينده، به احتمال زياد موجب مخاطرهآميز شدن انجام بازرسيها و نظارتها توسط آژانس بينالمللي انرژي اتمي شده و نتيجه ممكن اين ميشود كه پيش از وقوع اين نقض، از فشار بينالمللي يا اقدام نظامي عليه ايران براي متوقف ساختن توليد اورانيوم غنيشده سطح بالا استفاده شود.
با در نظر داشتن اين سناريوها، رهبران ايران نياز به اين تصميم دارند كه آيا دستيابي به يك سلاح هستهاي با استفاده از مسير فوق، ارزش پذيرش خطر واكنش بينالمللي يا اقدام نظامي را دارد، يا خير. تهران در حقيقت، ممكن است طي چند سال آينده به يك گزينه محاسبهشده نقض با استفاده از كارخانه سانتريفيوژ راهنما دست يابد، اما اين را نيز بداند كه انجام نقض مزبور، بسيار خطرناك است، مگر آنكه تصميمات افراطي در پيش بگيرد. اگر تهران اجباري براي دستيابي فوري به سلاحهاي هستهاي احساس نميكند يا قضاوتش اين است كه خطر نقض با استفاده از حداكثر توانايي و ظرفيت بسيار زياد است، ميتواند ـ احتمالا ده سال يا بيشتر ـ صبر كند تا يك كارخانه سانتريفيوژ صنعتي را با استفاده از دهها هزار ماشين سانتريفيوژ تكميل كند. ايران با بهرهگيري از چنين كارخانهاي، ميتواند به توانايي و ظرفيت جهت نقض سريع شرايط عادي دست يابد، به گونهاي كه طي دو يا سه هفته يا حتي دو يا سه روز، مقدار كافي از اورانيوم غنيشده سطح بالا براي يك سلاح هستهاي توليد كند و به اين ترتيب، فرصت لازم را از كشورهايي كه قصد هرگونه اقدام براي متوقف ساختن نقض مزبور دارند بگيرد و پيش از اقدام آنها، نقض را انجام دهد.
چنانچه ايران احساس ميكند، دستيابي به سلاح هستهاي، فوريت بيشتري دارد يا خطرات يك نقض آشكار بسيار زياد است، ميتواند با تلاش مخفيانه، اقدام به دستيابي پنهاني به توانايي غنيسازي كند. چند گزينه مخفيانه وجود دارد؛ بنا بر يك گزينه، ايران ميتواند برنامه غنيسازي تحت حفاظت خود را از سر بگيرد و به موازات آن، به ساخت تجهيزات و امكانات سانتريفيوژ و تبديل به صورت مخفي بپردازد و در اين راستا از تجربهاي كه از طريق اداره تجهيزات تبديل در اصفهان و اداره كارخانه سانتريفيوژ در نطنز به دست آورده، بهرهگيري كند. گزينه ديگر آن است كه ايران با تقاضاهاي بينالمللي جهت ترك برنامه غنيسازي موافقت نمايد و سپس با بيتوجهي به اين موافقت، مخفيانه، اقدام به ساخت تجهيزات تبديل و غنيسازي كند و در پايان اينكه با استفاده از تركيبي از دو گزينه نامبرده، برنامه غنيسازي آشكار را از سر بگيرد و ذخيره و انباري از اورانيوم غنيشده سطح پايين تحت حفاظت توليد كند و سپس با منحرف ساختن اورانيوم غنيشده سطح پايين به طرف كارخانه غنيسازي مخفي و آماده به كار ـ كه قادر به توليد اورانيوم غنيشده سطح بالا در يك مدت كوتاه است ـ مرتكب نقض شرايط عادي شود.
چنانچه ايران با استفاده از هر گزينه مخفيانه UF6 را به عنوان مواد اوليه و تغذيهاي از منابع خارجي تهيه كند و به اين ترتيب، از ساخت تجهيزات تبديل مخفي بينياز شود، آنگاه انجام بررسي و نظارت درخصوص اين فعاليتها بسيار دشوارتر خواهد شد. همه اين گزينههاي مخفي، مستلزم آن است كه ايران اينگونه تشخيص دهد كه ميتواند به طور موفقيتآميز، تجهيزات و امكانات عمده خود را از ديد و نظارت آژانس بينالمللي انرژي اتمي و عوامل اطلاعاتي غربي پنهان كند.
سازمان و عوامل مزبور، تلاشهاي قاطعانه و مصممي براي جستجو و كشف هر نوع محلي كه داراي تجهيزات و امكانات فوق باشد، انجام خواهند داد و چنانچه اين تجهيزات و امكانات پيش از آمادگي ايران براي پنهانسازي آنها كشف و مشخص شوند، به ارزيابي پيامدهاي احتمالي آن ميپردازند.
عامل كليدي «انگيزه» است. اگر تهران معتقد است كه دستيابي به سلاحهاي هستهاي در سريعترين زمان ممكن براي دفاع ملي و بقاي حكومت ايران ضرورت دارد، با انگيزه بيشتري جهت خطر كردن براي آغاز يك برنامه مخفيانه توليد اورانيوم غنيشده سطح بالا و پذيرش تبعات بينالمللي پس از افشا شدن برنامه مزبور خواهد بود. از سوي ديگر، اگر ايران تشخيص دهد كه دستيابي به يك گزينه سلاح هستهاي، «هدف مهم بلندمدتي» است، آنگاه ممكن است، انگيزه بيشتري براي دوري از خطرات ناشي از پيگيري يك برنامه مخفي در تهيه اورانيوم غنيشده سطح بالا و تمركز بر توسعه يك صنعت غنيسازي آشكار داشته باشد. اين مورد سرانجام ايران را به گزينه ساخت سلاحهاي هستهاي با خطرات كمتر براي بازرسي و نظارت ميرساند؛ اما به نظر نميرسد كه ايران قادر به پنهانسازي تجهيزات و وسايل و داراييهاي هستهاي عمده مانند انبارهاي مواد قابل استفاده در تهيه سلاحهاي هستهاي يا تجهيزات توليدي بوده باشد

